مىباشد .
قوله : و صلوحه لها : ضمير در « صلوحه » به ضدّ و در « لها » به مانعيّت عود مىكند .
متن :
ان قلت
التّمانع بين الضّدّين كالنّار على المنار بل كالشّمس فى رابعة النّهار و كذا كون عدم المانع ممّا يتوقّف عليه ممّا لا يقبل الانكار ، فليس ما ذكر الّا شبهة فى مقابل البديهة .
ترجمه :
سؤال
سپس مرحوم مصنّف ميفرمايند :
اگر در مقام انتقاد به آنچه گفتيم چنين اظهار شود :
تمانع و تضّاد بين ضدّين همچون آتش بر بالاى مناره بلكه مانند خورشيد در وسط روز امر روشن و بارزى مىباشد و همچنين موقوف بودن احد الضّدّين به عدم المانع از مطالبى است كه قابل انكار نيست از اينرو آنچه در مقام استدلال از مرحوم مصنّف گذشت شبههاى در مقابل امر بديهى و ضرورى بيش نيست .
قوله : كالشّمس فى رابعة النّهار : مقصود از « رابعة » وسط مىباشد و سرّ به كار بردن اين اصطلاح آنست كه هيويّون قديم كه به كرات سبعه قائل بودند ترتيب اين كرات را از پائين به بالا اينطور ميدانستند :
قمر ، عطارد ، زهره ، شمس ، مرّيخ ، مشترى ، زحل .
و چون كره شمس در فلك چهارم يعنى وسط كرات و افلاك سبعه قرار گرفته از اينرو فلك رابعه را فلك وسط ميدانسته و بجاى وسط لفظ رابعه را به كار ميبردند .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1100
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٠٠