تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1102

مساهمون:

ص١١٠٢
مقتضى نسبت به ديگرى منافات و مزاحمت داشته باشد نه در اصل وجودش . بلى ، البتّه علّت تامّه براى احد الضّدّين بسا مانع از ديگرى بوده و با تأثير مقتضى آن مزاحمت مىنمايد مثلا شدّت شفقّت و محبّت به فرزندى كه در حال غرق شدن است مانع از تأثير محبّت نسبت به برادر كه او نيز در حال غرق شدن است مانع از تأثير محبّت نسبتت به برادر كه او نيز در حال غرق شدن است مىباشد و از اراده انقاذ وى جلوگيرى مىكند فلذا شخص انقاذ و نجات فرزند را اختيار كرده نه برادرش را . تحرير و شرح حاصل فرموده مصنّف در مقام جواب اينستكه : اينكه ميگويند بين متضادّين تمانع يعنى تنافى و تعاند وجود دارد باينمعنا كه اجتماعشان امر مستحيل و غير ممكنى است جاى انكار و شبهه نميباشد و از امور ضرورى و بديهى به حساب مىآيد ولى در عين حال بايد گفت مقتضاى اينكلام آنست كه : ضدّان صرفان اجتماعشان با يكديگر ممتنع و محال است يعنى هريك از آنها با عدم ديگرى وجود پيدا مىكند چنانچه حركت با عدم سكون و ازاله با عدم صلوة تحقّق مىيابد . پس بايد اين را ملتزم شويم كه وجود احد الضّدّين با عدم ديگرى مقارن و معارض و در يك زمان مىباشد نه آنكه عدم هركدام نسبت بوجود ديگرى مقدّمه بوده و در نتيجه زمانا مقدّم بر آن باشد اگر چه تقدّم عدم بر وجود ضدّ را طبعى يعنى از قبيل تقدّم علّت ناقصه بر معلول بخواهيم فرض نمائيم . و بسى واضح و روشن است مانعى كه وجود احد الضّدّين بر آن موقوف است مثل وجود ازاله كه بر مانع از صلوة يعنى بر اراده ازاله توقّف دارد قطعا با مقتضى صلوة كه اراده صلوة باشد در تأثير آن تزاحم و تنافى دارد يعنى اراده ازاله مانع از تأثير اراده صلوة مىباشد نه آنكه با وجود آن تعاند و تنافى داشته باشد چه آنكه هركدام از دو اراده علّت ناقصه براى ازاله و صلوة تلقّى