باقيست .
جواب از انتقاد مذكور
اين ادّعاء و بيان در قوّه آنست كه مانعيّت ضدّ يعنى ازاله را نسبت به ضدّ مقابلش كه صلوة باشد منكر باشيم و بعبارت ديگر لازمه اين اظهار آنست كه هيچيك از دو ضدّ ممانعتى از ديگرى ندارد و اين معنا موجب آنست كه توقّف رأسا و بطور كلّى مرتفع شود هم از طرف ازاله نسبت به عدم الصّلوة و هم بالعكس از جانب عدم الصّلوة نسبت به ازاله زيرا وقتى ازاله براى موقوف عليه بودن عدم الصّلوة حتّى صلاحيّت نيز نداشته باشد معلوم مىشود بين آن و صلوة تمانع و تضادّى وجود ندارد كه براى رفع صلوة حتّى كوچكترين نقش و اثر بلكه شايستگى در آن وجود ندارد و فساد اين كلام بسى واضح و روشن مىباشد .
قوله : فانّه و ان كان قد ارتفع به الدّور : ضمير در « فانّه » به ما قيل راجع است چنانچه ضمير در « به » نيز همينطور مىباشد .
قوله : الّا انّه غائلة الخ : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » مىباشد .
قوله : توقّف الشّيئ على ما يصلح ان يتوقّف عليه على حالها : مقصود از « الشّيئ » عدم ضدّ يعنى عدم الصّلوة بوده و مراد از « ما يصلح » فعل ضدّ يعنى ازاله مىباشد و ضمير در « يتوقّف » به « الشّيئ » و در « عليه » به « ما يصلح » و در « حالها » به غائله راجع است .
قوله : لاستحالة ان يكون الشّيئ الصّالح : مقصود از « شيئ صالح » ازاله مىباشد .
قوله : لان يكون موقوفا عليه الشّيئ : ضمير در « عليه » و « يكون » به « الشّيئ الصّالح » راجع بوده و مقصود از « الشّيئ » عدم الصّلوة مىباشد و عبارت « لان يكون » متعلّق است به « الصّالح » .
قوله : موقوفا عليه : خبر است براى « يكون » و اسمش « الشّيئ
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1098
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٩٨