فعلى است .
2 - عدم طرف مقابل يعنى عدم الصّلوة اگر با وجود مقتضى براى صلوة و ساير مقدّمات و شرائط آن جمع شود مستند و موقوف است به وجود ضدّ يعنى ازاله .
در صدق و صحّت قضيّه اوّل هيچگونه صحبت و ايرادى نيست و امّا در صدق قضيّه دوّم :
بايد بگوئيم اين قضيّه در واقع يك قضيّه شرطيّه است به اين صورت و هيأت :
اگر عدم الصّلوة با وجود مقتضى و ساير شرائط اجتماع كند مستند و موقوف است به فعل ازاله .
جاى صحبت نيست كه اين قضيّه نيز صادق است يعنى حكم به وجود ارتباط بين مقدّم و تالى صحيح و صادق است ولى همانطوريكه در محلّش مقرّر است صحّت قضاياى شرطيّه مقتضى صدق طرفين نميباشد مثلا در قضيّه :
اگر روز وجود داشته باشد خورشيد طالع است .
قطعا حكم به ارتباط بين وجود روز و طلوع خورشيد صادق است ولى اين صدق مقتضى آن نيست كه الآن روز وجود داشته يا خورشيد درخشان و طالع باشد ولى در عين حال اصل قضيّه شرطيّه صادقست .
در مورد بحث نيز ميگوئيم :
ارتباط بين عدم الصّلوة با بودن مقتضى و تمام شرائط براى صلوة و استنادش به فعل ازاله صادق و حتمى است ولى اين صدق اقتضايش آن نيست كه عدم الصّلوة با وجود مقتضى و حصول تمام شرائط اجتماع كرده يا ازاله براى موقوف عليه بودن عدم الصّلوة صالح بوده و شايستگى داشته باشد .
و بدين ترتيب تقرير تفصّى از اشكال دور تثبيت صلاحيّت ازاله براى موقوف عليه بودن عدم الصّلوة را ننموده تا گفته شود اشكال و محذور هنوز
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1097
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٩٧