قوله : غير وجود ضدّه : مقصود از « وجود ضدّه » وجود مانع مىباشد و حاصل معنا اينستكه :
عدم صلوة مثلا زمانى توقّف بر ازاله دارد كه مقتضاى براى صلوة وجود داشته و تمام شرائط آن نيز موجود باشد باستثناى عدم المانع كه عدم ازاله باشد يعنى چون ازاله وجود پيدا كرده صلوة ترك گشته و تنها وجود آن علّت براى ترك نماز شده باشد نه خلل از ناحيه مقدّمات ديگر .
قوله : و لعلّه كان محالا : ضمير در « لعلّه » به ضدّى كه معدوم شده راجع است و مقصود از « كان محالا » اينستكه وجودش محال و غير ممكن باشد .
قوله : لاجل انتهاء عدم وجود احد الضّديّن الخ : علّت است براى محال بودن وجود ضدّى كه معدوم گشته يعنى شايد محال بودن وجود ضدّ مانند نماز بخاطر اين باشد كه مقتضى برايش نمىباشد يعنى اراده منتفى گشته است پس مقصود از « عدم وجود احد الضّدّين » عدم وجود صلوة مثلا مىباشد .
قوله : مع وجود الآخر : يعنى با وجود ازاله .
قوله : الى عدم تعلّق الارادة الازليّة : كلمه « الى عدم تعلّق » متعلّق است به « انتهاء » .
و مقصود از اين عبارت اينستكه :
ترك صلوة در صورت نبودن مقتضى منتهى و مستند است به اينكه اراده ازليّه حقتعالى بفعل صلوة تعلّق نگرفته بلكه بر طبق مصلحت و حكمت بالغهاش به فعل ازاله توجّه پيدا نموده لاجرم اين عدم تعلّق سبب آن شده كه مكلّف نيز نسبت به نماز اراده نكند و بدين ترتيب مقتضى براى فعل صلوة منتفى گشته و در نتيجه نماز نيز ترك و معدوم گردد .
مؤلّف گويد :
ظاهر اين عبارت مفاد نامطلوب و نادرستى داشته و از آن چنين بر مىآيد كه ترك نماز در خارج بواسطه اراده نداشتن مكلّف بوده كه آن نيز معلوم عدم تعلّق اراده حقتعالى به آن مىباشد پس در واقع چون حقتعالى اراده
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1089
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٨٩