تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1087

مساهمون:

ص١٠٨٧
اگر مثلا شرط نماز فراهم نبوده يا اراده براى خواندنش در مكلّف تحقّق نداشته باشد صحيح نيست ترك آن را مستند و منتهى به ازاله بدانيم زيرا قبل از آمدن ازاله و تحقّق يافتن آن صلوة بواسطه نبودن شرط يا عدم وجود اراده متروك و معدوم بود و علّت تامّه براى عدمش در خارج تحقّق يافت و پس از آمدن علّت و ترك شدن نماز ديگر مستحيل است علّت ديگرى بنحو استقلال خواهان آن باشد چه آنكه اين معنا مستلزم تحصيل حاصل و توارد علل متعدّد بر معلول واحد ميگردد . و پس از شرح اين معنا و توجّه به آن حال روشن و واضح شد كه ميتوان بطور صريح ادّعاء نمود . توقّف ازاله بر ترك صلوة فعلى است يعنى تمام مقدّمات وجودى ازاله از قبيل مقتضى و معدّ و شرط و عدم المانع بايد مجموعا محقّق باشند تا علّت تامّه حاصل گشته و بدينوسيله معلول يعنى ازاله در خارج صورت گيرد و از جمله اين امور كه جزء علّت است و در تحقّق ازاله نقش دارد عدم المانع يعنى ترك صلوة مىباشد . ولى توقّف ترك صلوة بر ازاله فعلى نبوده بلكه تعليقى و تقديرى است يعنى زمانى ترك صلوة مستند به ازاله بوده و وقتى آن را ميتوان معلول ازاله يعنى وجود مانع دانست كه ساير امور همچون مقتضى و معدّ و شرط محقّق باشند و تنها وجود ازاله از فعل صلوة ممانعت كرده و علّت ترك آن گردد . و از اين توضيح روشن شد كه در وجود ضدّ يعنى ازاله مثلا هركدام از مقتضى و معدّ و شرط و عدم المانع جزء علّت محسوب شده و مجموع آنها يك علّت ميباشند ولى در عدم ضدّ يعنى صلوة و ترك آن انتفاء هركدام به تنهائى علّت مستقلّه‌اى به حساب مىآيند لذا فقدان يكى از آنها كافى است كه ضدّ معدوم و ترك گردد . قوله : و ما قيل : كلمه « ما قيل » مبتداء بوده و خبرش در چند سطر بعد ذكر شده و آن غير سديد مىباشد .