تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
بلكه ميتوان اشكال را در سطح گسترده‌ترى طرح كرده و بگوئيم : نه تنها طبق قاعده مزبور مقدّمه متأخّر را ميتوان اشكال كرد ، بلكه شرط يا مقتضى و حاصل هر مقدّمه متقدّم بر ذو المقدّمه را نيز بايد انكار نمود زيرا اگر بنا باشد كه شرط بر مشروط تقدّم زمانى داشته باشد چون زمان متصرّم الوجود بوده و هر آن به آنى تغيير و تبديل ميگردد بناچار در زمان ذو المقدّمه مقدّمه بملاحظه ظرفش كه زمان باشد معدوم بوده و با ذو المقدّمه تقارن ندارد و وقتى تقارن نداشت صحيح است بگوئيم جزء علّت در زمان وجود معلول معدوم مىباشد و اين امر مستحيلى است كه قابل التزام نيست . قوله : و حيث انّها كانت من اجزاء العلّة : ضمير در « انّها » و « كانت » به مقدّمه راجع است . البتّه مقصود از مقدّمه اى كه جزء العلّة به آن اطلاق شده غير از مقدّمه سببى است . قوله : و لا بدّ من تقدّمها بجميع اجزائها على المعلول : كلمه « واو » حاليّه بوده و ضمير در « تقدّمها » و « اجزائها » به علّت راجع است . قوله : فى صحّة العقد : يعنى عقد فضولى . قوله : المتصرّم حينه : كلمه « المتصرّم » صفت است براى « الشّرط » و « المقتضى » و به معناى معدوم مىباشد و ضمير مجرورى در « حينه » به مشروط راجع است . قوله : كالعقد فى الوصيّة : نسبت به زمان پس از موت يا مقارن با آن . قوله : و الصّرف : يعنى و بيع الصّرف بالنسبة الى زمان القبض . قوله : و السّلم : يعنى و بيع السّلم بالنّسبة الى زمان حلول الاجل . قوله : بل فى كلّ عقد بالنّسبة الى غالب اجزائه : چه آنكه در وقت اتمام عقد و گذاردن اثر صرفا جزء آخر از ايجاب و قبول وجود دارد و اجزاء ديگر يعنى كلمات و حروف اداء شده همگى معدوم ميباشند . ضمير در « اجزائه » به عقد راجع است .