آنها را نيز اراده نموده است بطوريكه بسا آنها را همچون امر مذكور در قالب طلب قرار داده و بطور طلب مولوى ميگويد :
داخل بازار شو و گوشت بخر چه آنكه بديهى و ضرورى است طلبى كه بواسطه خطاب « داخل شو » انشاء ميگردد مانند خطابى است كه با « گوشت بخر » ايجاد شده و هردو از مصاديق بعث و طلب مولوى هستند و بسى واضح و روشن است زمانيكه اراده مولى تعلّق گرفت كه عبدش خريدن را ايجاد نمايد از اين اراده اراده ديگرى مترشّح شده و به دخول عبد ببازار تعلّق ميگيرد و اين در وقتى است كه مولى التفات به داخل شدن ببازار نموده و توجّه پيدا كند كه آن مقدّمه است براى خريدن گوشت .
تحرير و شرح
حاصل فرموده مصنّف در اينمقام آنست كه :
پس از ذكر مقدّمات و امورى كه شايسته بود قبل از ورود به بحث مقدّمه واجب و صحبت از ملازمه بين آن و وجوب ذو المقدّمه طرح شود اينك كه امور مزبور باتمام رسيد وارد اصل مطلب شده و ميگوئيم بسيارى از ارباب فضل براى اثبات ملازمه بين وجوبين در مقام اقامه دليل برآمده و وجوهى را ايراد فرمودهاند كه از نظر ما هيچيك قابل اعتماد و استناد نبوده و هريك بنوعى مشتمل بر خلل و فساد مىباشد فلذا اولى و مناسب ديديم كه از آنها نامى در اينجا برده نشود و صرفا بدليلى كه از نظر ما تمام و خالى از اشكال است اكتفاء كنيم و آن اينستكه :
قوىترين و محكمترين دليلى كه بر اثبات ملازمه بين وجوبين ميتوان به آن تمسّك نمود وجدان است چه آنكه اگر مولائى به بندهاش فرمان داد : گوشت بخر
و فرض نمائيم كه رفتن ببازار از مقدّمات لا ينفكّ اين تكليف بوده بطوريكه بدون آن امتثال فرمان مولى مستحيل و غير ممكنست وجدان بيدار و
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1049
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٤٩