نهى و عدم اجتماع نيز كوچكترين دخالتى در غرض مزبور ندارند .
توضيح
مقدّمه واجب از دو حال خارج نيست :
الف : آنكه توصّلى بوده يعنى حصول غرض از آن موقوف بر نيّت قربت نميباشد .
ب : آنكه تعبّدى باشد يعنى در صورتى محصّل غرض و مطلوب است كه با نيّت قربت اتيان شود .
اگر مقدّمه واجب توصّلى باشد ، قطعا بواسطهاش ميتوان به واجب يعنى ذو المقدّمه رسيد چه بملازمه قائل بوده و چه نباشيم ، اجتماع امر و نهى را جايز دانسته يا قبول نداشته باشيم .
و اگر مقدّمه ياد شده تعبّدى باشد از دو حال خارج نيست :
ج : در باب اجتماع امر و نهى به جواز آن قائل ميشويم .
د : در اين باب اجتماع را ممتنع ميدانيم .
در صورت اوّل باز با اتيان بمقدّمه مزبور ميتوان به ذو المقدّمه رسيد اعمّ از اينكه ملازمه را قبول داشته يا منكر آن باشيم .
و در صورت دوّم توصّل به ذو المقدّمه بواسطه اتيان مقدّمه مورد بحث ممتنع است بدون اينكه فرقى باشد بين قول بوجود ملازمه و وجوب مقدّمه يا ملازمه را قبول نداشته و در نتيجه مقدّمه را واجب ندانيم و چنانچه ملاحظه مىشود نه مسئله اجتماع امر و نهى و امتناع آن در مورد بحث دخالتى دارد و نه ملازمه بين وجوب مقدّمه و وجوب ذو المقدّمه و عدم آن منشاء براى ثمره مذكور مىباشد .
قوله : لا دخل له فى التّوصّل بالمقدّمة المحرّمة و عدمه : ضمير در « له » به اجتماع و عدم آن راجع است و ضمير در « عدمه » به « توصّل » عود مينمايد .
قوله : فانّه يمكن التّوصّل بها ان كانت توصّليّة : ضمير در « فانّه » به معناى
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1039
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٣٩