تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢
باشد پس در واقع ميتوان گفت اين قسم از مقدّمه در وجود ذى المقدّمه دخيل است اگرچه نامش را مقدّمة الصّحّة گذاشته‌اند مثلا طهارت كه مقدّمه شرطى براى نماز است و با حصولش نماز صحيح و بدون آن باطل مىباشد حقيقتا وجود نماز وابسته به آن است اگرچه در مبحث صحيح و اعمّ قائل شويم كه اسماء عبادات و معاملات براى اعمّ از صحيح و فاسد وضع شده‌اند چه آنكه كلام ما در اينجا يعنى بحث مقدّمه واجب در امرى است كه مقدّمه براى ذات واجب مىباشد نه عنوان « المسمّى بالواجب » تا گفته شود رجوع مقدّمة الصّحّة به مقدّمة الوجود بنابر قول صحيحى بوده نه اعمّى . توضيح كسانى كه اسامى عبادات يا معاملات را براى صحيح موضوع ميدانند معتقدند كه عبادات و معاملات فاسده اساسا معدوم بوده و اثرى در خارج از آنها موجود نيست بنابراين طبق اين رأى مقدّمة الصّحّة همان مقدّمة الوجود بوده و تغايرى با هم ندارند و اين معنا جاى ترديد و شبهه نميباشد امّا كسانى كه اسامى عبادات يا معاملات را براى اعمّ از صحيح و فاسد موضوع ميدانند اگرچه براى عبادت يا معامله فاسد وجودى قائل ميباشند ولى در عين حال بنابراين مرام نيز مقدّمة الصّحّة برگشت و مآلش به همان مقدّمة الوجود است زيرا بحث در مقدّمه واجب در اينستكه امرى كه ذات واجب به آن وابسته هست آيا واجب است يا واجب نيست و پرواضح است كه عبادت فاسد واجب نيست تا مقدّمه آن واجب باشد از اينرو كلام و بحث ممحّض مىشود در مقدّمه شيئى كه مؤثّر بوده و باعتبار ترتّب اثر بر آن واجب شده است پس كلام منحصرا در مقدّمة الوجود بوده و همين مقدّمه است كه برخى آن را واجب و گروهى وجوبش را انكار نموده‌اند و ماوراء آن امرى بنام مقدّمة الصّحّة وجود ندارد تا بينشان دوئيّت و تغاير باشد . بلى اگر در مبحث مقدّمه واجب كلام در اين بود كه مقدّمه مفهوم
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 742 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى