و الاثبات فانّه يكون فى هذا المقام ايضا تارة مقصودا بالافادة و اخرى غير مقصود بها عليحدّة الّا انّه لازم الخطاب كما فى دلالة الاشارة و نحوها .
ترجمه :
تقسيم واجب به اصلى و تبعى
و از جمله تقسيمات واجب ، تقسيم آن به واجب اصلى و واجب تبعى است .
و ظاهرا اين تقسيم بملاحظه اصالت و تبعيّت در واقع و مقام ثبوت مىباشد چه آنكه شيئ گاهى بطور مستقلّ متعلّق اراده و طلب قرار ميگيرد يعنى شخص زمانيكه به آن توجّه و التفات كرده آن را مطلوب خود يافته و طلبش مينمايد اعمّ از آنكه ، طلب نفسى بوده يا غيرى باشد و زمانى شيئ مزبور بطور تبعى و ظلّى مطلوب و مراد شخص قرار ميگيرد يعنى وى امر ديگرى را اراده كرده و چون لازمه آن اينستكه غير را نيز اراده نمايد بدون اينكه التفات و توجّهى به غير كند آن نيز در متعلّق ارادهاش قرار ميگيرد كه به آن مطلوب و واجب تبعى گويند .
پس اصلى و تبعى بودن طبق اين بيان و تقرير باعتبار واقع و نفس الامر يعنى عالم ثبوت است نه بملاحظه اصالت و تبعيّت در مقام دلالت و اثبات چه آنكه شيئ در اينمقام نيز اگرچه گاهى مقصود بافاده بوده و زمانى قصد افاده به آن تعلّق نگرفته ولى در عين حال اين امر لازمه خطاب مىباشد همچون دلالت اشاره و نظير آن .
تحرير و شرح
از تقسيماتى كه براى واجب نقل كردهاند واجب اصلى و تبعى است .