وجوب نفسى و غيرى متّصف به اصلى و تبعى گردند لاجرم مرحوم مصنّف وجوب تبعى را مقيّد به اين نمود كه ارادهاش به تبع اراده ديگرى باشد لذا مثل انقاذ فرزند مولى از غرق با عدم التفات تفصيلى به آن واجب تبعى نيست زيرا مصلحت كامنه در آن نفسى است پس به اين لحاظ مراد تبعى و مقصود ظلّى نسبت به اراده ديگر نميباشد ولى در عين حال در واجب اصلى نيز داخل نميباشد چون التفات تفصيلى به آن تعلّق نگرفته بنابراين ميتوان گفت كه انقاذ فرزند مولى با خصوصيّتى كه برايش ذكر شد نه واجب اصلى است و نه تبعى و اين اشكالى است كه بفرموده قوم وارد است چه آنكه ظاهر كلامشان اينستكه واجب منحصر در دو قسم مذكور مىباشد .
مقاله مرحوم محقّق مشگينى
مرحوم استاد پرتوان محقّق مشگينى در حاشيه ميفرمايند :
تقسيم واجب به اصلى و تبعى يا بحسب مقام اثبات بوده و يا بملاحظه مقام ثبوت .
در تقسيم آن بحسب مقام اثبات دو تقرير از ارباب فنّ نقل شده است :
الف : واجب اصلى آنست كه وجوبش بخطاب مستقلّ بوده و مقصود از خطاب مستقلّ آنست كه دلالت بر حكم شرعى نمايد بنابراين اعمّ است از خطاب لفظى و غيره .
و واجب تبعى بخلاف آنست .
اين تقرير از مرحوم صاحب فصول منقول است .
ب : واجب اصلى آنست كه وجوبش از لفظ استفاده شده مشروط باينكه مقصود متكلّم باشد بنابراين تفسير مزبور شامل دلالت التزاميّه نيز مىشود ولى آنچه دليلش غير لفظ است مشمول آن واقع نميگردد و واجب تبعى بخلاف آن است .