مقدّمه عقليّه آنست كه وجود ذى المقدّمه بحسب عقل و واقع بدون آن ممكن نباشد مانند مقدّمات شرطى نسبت بمشروط يا قيود نسبت به مقيّد .
مقدّمه شرعيّه : آنست كه وجود ذى المقدّمه از نظر شرع انور بدون آن امكان نداشته باشد همچون طهارت نسبت به نماز يا ركوع و كلّيّه اركان نسبت به وجود نماز .
نكته دوّم
در واقع و نفس الامر مقدّمه شرعيّه مرجع و مآلش به مقدّمه عقليّه است و ايندو يكى ميباشند چه آنكه زمانى شرع وجود ذى المقدّمه را بدون مقدّمه مستحيل ميداند كه آن را يا بعنوان شرط اخذ كرده و يا بنحو قيد ملاحظه كرده باشد و با اين لحاظ حكم باستحاله مزبور عقلى است نه شرعى زيرا بديهى است كه شأن عقل است كه حكم كند مشروط بدون شرط و مقيّد بدون قيد تحقّق نمىيابد و اگر هم شارع بفرمايد بعنوان شارع بودن نفرموده بلكه بمناط اينكه چون عاقل بلكه رئيس العقلاء است چنين ميفرمايد .
و خلاصه آنكه در مقدّمه شرعيّه حكم به شرط يا قيد بودن بواسطه شرع بوده امّا استحاله مشروط بدون شرط يا عدم امكان مقيّد بدون قيد عقلى مىباشد .
قوله : و منها : يعنى و من التّقسيمات .
قوله : تقسيمها الى العقليّة الخ : ضمير در « تقسيمها » به مقدّمات راجع است .
قوله : وجود ذى المقدّمة بدونه : ضمير در « بدونه » به « ماء موصوله » در ما استحيل راجع است .
قوله : ما استحيل وجوده بدونه شرعا : ضمير در « وجوده » به « ذى المقدّمة » و در « بدونه » به ماء موصوله در « ما استحيل » راجع است .
قوله : و لكنّه لا يخفى : ضمير در « لكنّه » به معناى شأن مىباشد .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 736
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٣٦