مترتّب بر آن باشد واجب در حقيقت غيرى است نه نفسى چه آنكه اگر فائده مزبور نميبود هرگز داعى بر طلب آن وجود نداشته و ايجاب به آن تعلّق نميگرفت .
تحرير و شرح
مرحوم مصنّف در اينمقام تقسيم ديگرى براى واجب ذكر فرموده كه شرح آن اينست :
واجب باعتبار محبوبيّت نفسى يا غيرى كه دارد بر دو قسم است : واجب نفسى و واجب غيرى .
واجب نفسى آنست كه داعى و باعث بر ايجاب آن صرف الوجود آن باشد اعمّ از آنكه مطلوبيّت وجودش صرفا خود آن بوده با قطع نظر از هرفائده و خاصيّتى كه بر آن مترتّب است همچون ايجاب معرفت به ذات و صفات حقتعالى كه ذاتا خودش مطلوب است چه فائدهاى بر آن مترتّب بوده و چه نباشد يا مطلوبيّت وجودش بملاحظه ترتّب آثار و منافعى است كه بر آن بار ميباشند همچون كلّيّه واجبات عبادى و توصّلى نظير نماز ، حج ، روزه و غير اينها .
واجب غيرى آنست كه داعى و باعث بر ايجاب آن واجب ديگرى است كه توصّل به آن موقوف بر اين مىباشد همچون كلّيّه واجبات مقدّمى .
سپس مرحوم مصنّف ميفرمايند :
ولى مخفى نباشد يك قسم از واجب نفسى كه عبارت است از واجبى كه داعى بر ايجابش صرف الوجود آن بملاحظه ترتّب آثار و منافع مىباشد در واقع همان واجب غيرى است و در نتيجه واجب نفسى منحصر در امرى مىشود كه صرفا وجود آن مطلوب بوده با قطع نظر از جميع منافع و آثار مترتّبه بر آن چه آنكه در امثله مذكوره اگر منافع مترتّبه بر واجبات نميبود هرگز بعث و طلب به آنها تعلّق نميگرفت پس معلوم مىشود ايجاب متعلّق به آنها به منظور
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 875
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٧٥