تحرير و شرح
مرحوم مصنّف در عبارات گذشته بنوعى از تقرير و توجيه اشكال تعلّق گرفتن طلب و بعث بامر استقبالى را جواب دادند و بدينوسيله استبعاد بلكه استحاله آن را زائل فرمودند اكنون در اينمقام ميفرمايند :
اصلا ممكن نيست كه بعث به امر حالى و شيئى كه زمانش با طلب مقارن است تعلّق گيرد و الزاما بامر استقبالى بايد تعلّق گيرد و دليل بر اينمدّعى آنست كه :
اصولا امر و بعث به اين منظور از آمر در خارج صورت ميگيرد كه در نفس مكلّف شوق و رغبت نسبت به مكلّفبه ايجاد كرده و بواسطه ايجاد داعى در او وى را بامتثال امر و تحصيل مطلوب بگمارد به اين معنا وقتى آمرا بمكلّف امر نمود و انجام فعلى را از وى طلب كرد پس از مدّتى كه از آن گذشت و مكلّف در اطراف آن تفكّر و انديشه نمود و به نظر آورد كه بر انجام مأمور به ثواب و اجر و بر تركش عقاب و عذاب مترتّب است داعى بر انجام در نفسش پيدا شده و بدين ترتيب بآوردن آن مبادرت مىكند پس بايد گفت بعث و امر مقدّمه براى حصول داعى در نفس مكلّف است و جاى ترديد و شبهه نيست كه مقدّمه از نظر زمان بر ذى المقدّمه تقدّم زمانى دارد و اگر غير از اين باشد اصلا نامش را نميتوان مقدّمه گذارد .
در نتيجه اصل تأخّر متعلّق بعث از آن نه تنها اشكال و ايرادى ندارد بلكه غير آن مستحيل و غير ممكن است .
و پس از اثبات اين معنا ميگوئيم :
حال كه توهّم مزبور دفع شد و تأخّر مطلوب از بعث امر عادى و طبيعى تلقّى گرديد جاى آن است كه بگوئيم ديگر فرقى نيست بين آنكه زمان فاصله مطلوب از بعث طولانى بوده يا كوتاه باشد زيرا امر از دو حال خارج نيست :
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 826
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٢٦