تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 824

مساهمون:

ص٨٢٤
اراده گاهى بايجاد شيئى حالى تعلّق گرفته و زمانى متعلّق امر استقبالى است اعمّ از آنكه امر استقبالى داراى مقدّماتى بوده بطوريكه حصولش در خارج نياز به تهيّه مؤنه و تمهيد آن مقدّمات باشد يا چنين نبوده بلكه بدون اين امور در خارج تحقّق پيدا مىكند و بهرتقدير تعلّق اراده به مراد بملاحظه اغراض مختلف مىباشد و اينطور نيست كه دائما تحريك عضلات بجانب مراد بالفعل و حالى باشد بلكه ميتوان ادّعاء نمود بسا در مواردى كه مراد امر استقبالى است و به تهيّه مقدّمات و مؤنه نياز ندارد اشتياق به آن شديدتر و قوىتر است از شوقى كه بامر حالى يا استقبالى منوط بحصول مقدّمات تعلّق ميگيرد . قوله : بل مرادهم من هذا الوصف : مقصود از « هذا الوصف » محرّك بودن مىباشد . قوله : بيان مرتبة الشّوق الخ : يعنى مقصود ايشان اينستكه شوق وقتى بمرتبه‌اى رسيد كه عضلات را به طرف مراد حركت داد نامش اراده است اعمّ از آنكه مراد بالفعل بوده يا امر استقبالى باشد پس در هردو صورت تحريك فعلى موجود است اگرچه در يك فرض مراد نيز فعليّت داشته و در فرض ديگر مراد امر استقبال و غير فعلى مىباشد پس در موطن اراده تحريك فعلى حاصل و محقّق مىباشد . قوله : و ان لم يكن هناك فعلا تحريك : مشار اليه « هناك » موطن اراده است و مقصود از فعلى نبودن تحريك ، فعلى نبودن مراد است يعنى باعتبار اينكه مراد فعلى نيست ميتوان گفت تحريك نيز فعلى نميباشد ولى در حاق امر و واقع قضيّه تحريك بالفعل تحقّق دارد . قوله : ضرورة انّ شوقه اليه : ضمير در « شوقه » به مريد و در « اليه » به امر استقبالى غير محتاج به مؤنه راجع است . قوله : استقبالى محتاج الى ذلك : مشار اليه « ذلك » تهيّه مؤنه و تمهيد مقدّمه مىباشد .