تحرير و شرح اشكال مرحوم نهاوندى در واجب معلّق
حاصلن اشكال مذكور آنست كه :
طلب و ايجاب در نفس آمر در قبال و ازاء ارادهاى است كه عضلات را به طرف مطلوب و واجب به حركت در مىآورد .
و بعبارت ديگر :
اراده مزبور علّت است براى طلب و ايجاب و همانطوريكه مقتضاى علّت و معلول آنست كه بين آنها انفكاك و جدائى نباشد لاجرم ممكن نيست كه اراده از مراد جدا بشود و وقتى اين امر را تصديق و باور داشتيم الزاما بايد بپذيريم كه بين ايجاب و متعلّقش نيز كه واجب و اتيان به آن باشد انفكاكى نبايد باشد زيرا همانطوريكه اراده منفكّ از مراد نيست ايجاب نيز از واجب جدا نميباشد و با توجّه باينمقدّمه ميگوئيم :
در واجب معلّق چنانچه گفته شد واجب استقبالى است در حالى كه ايجاب فعلى مىباشد و پرواضح است كه بين ايجاب فعلى و واجب استقبالى انفكاك بيّن و آشكار وجود دارد و اين امر مستحيل و غير ممكنست بنابراين آنچه در خارج به نظر ميرسد كه استقبالى است و معذلك متعلّق اراده قرار گرفته همچون مسافرت براى چند روز يا چند ماه آينده بايد بگوئيم در حقيقت در زمان حال نفس مسافرت مورد اراده نيست بلكه مقدّمات آن از قبيل تهيّه اسباب و فراهم نمودن مقدّمات مراد بوده كه شخص عضلاتش بجانب ايجاد آنها به حركت مىآيد و پس از تهيّه شدن آنها و رسيدن به زمان مسافرت آن را شخص اراده كرده و بدون فاصله بر انجامش مبادرت مىكند .
قوله : ثمّ انّه ربّما حكى الخ : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » است .
قوله : عن بعض اهل النّظر : مرحوم قوچانى فرموده است مقصود از آن