اخذ بظواهر كلمات و اسناد معناى مستفاد از ظاهر كلام متكلّم در صورتى صحيح است كه احراز شود متكلّم در مقام افاده معنا است و بدون چنين احرازى نمىتوان اخذ به ظاهر كرده و ملتزم به دلالت لفظ بر معنا شد اگرچه نفس لفظ و مجرّد كلام دلالت تصوّريّه بر معنا داشته باشد يعنى بمجرّد شنيدن آن معناى موضوع له به ذهن و قلب خطور كند ولى اين مقدار در ظهور لفظ نسبت به معنا كافى نبوده و با آن نمىتوان غرض و مقصود متكلّم را اثبات كرد چه آنكه با عدم احراز و مسلّم نبودن اينكه متكلّم در مقام افاده است اگر كلامى گفت ، كلامش همچون الفاظى است كه انسان آن را از پشت ديوار شنيده بدون اينكه بداند متكلّم كيست و در مقام چه بوده و اساسا عاقل است يا ديوانه قصد جدّى داشته يا از روى شوخى آن را القاء نموده است با اينكه در چنين موردى نفس استماع بلكه سماع لفظ سبب خطور معنا به قلب مىگردد ولى هرگز نمىتوان گفت لفظ مسموع نسبت به معنايش دلالت تصديقى دارد .
و ملخّص آنچه مرحوم مصنّف در تفسير كلام شيخ و مرحوم محقّق طوسى فرمودند اين مىشود كه هر كلامى كه از متكلّم و سخنگوئى صادر مىشود داراى دو دلالت است :
الف : دلالت تصوّريّه .
ب : دلالت تصديقيّه .
دلالت تصوّريّه : يعنى دلالت لفظ بر مجرّد معنا و انتقال از لفظ به معنا بهطورىكه صرف سماع لفظ موجب اخطار معنا بقلب گردد .
دلالت تصديقيّه : يعنى دلالت لفظ بر اينكه متكلّم از لفظ معنا را اراده نموده است .
پرواضح است كه در تحقّق دلالت تصوّريّه لازم نيست معنا مقصود و مراد متكلّم باشد چنانچه لازم نيست اساسا لفظ براى آن معنا وضع شده باشد نظير مدلولات التزامى كه نه موضوع له بوده و نه مراد و مقصود متكلّمين هستند
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 92
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٢