تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
مثال « زيد قائم » و مسند اليه در « ضرب زيد » مجرّد قيام و ضرب بوده بدون اينكه مراد بودنشان مورد نظر و توجّه باشد . از اين بيان كه بگذريم مىگوييم : اگر الفاظ در مقابل معانى به ملاحظه مراد بودنشان وضع شده باشند لازم مىآيد كه وضع در تمام الفاظ عامّ و موضوع له خاصّ باشد چون خصوص اراده لافظين و قصد متكلّمين در موضوع له الفاظ ملاحظه شده و حال آنكه امر چنين نيست و گفته شد كه موضوع له گاهى عامّ و زمانى خاصّ است . پس در نتيجه بايد گفت جاى اين توهّم نيست كه مفهوم اراده را در موضوع له الفاظ اخذ و ملاحظه نمود و همچنين است حال در جانب موضوع قضايا .

تحرير و شرح

حاصل فرموده مصنّف و توضيح مرام ايشان اينست كه در امر پنجم مىفرماين : جاى ترديد و شكّ نيست كه الفاظ براى مجرّد معانى وضع شده‌اند بدون اينكه اراده در آن دخالت داشته باشد ، بنابراين وقتى مىگويند وضع اسماء اجناس عامّ و موضوع له در آنها عامّ است مقصودشان اينست كه مثلا لفظ رجل براى جنس ذكورى كه بحدّ بلوغ رسيده باشد وضع شده چه متكلّمى آن را قصد كرده يا قصد نكرده باشد يا وقتى در كلمات اهل فنّ مىبينيم كه مىگويند : وضع اعلام شخصى خاصّ و موضوع له نيز خاصّ است مرادشان اينست كه مثلا لفظ زيد را واضع همچون پدرش براى شخص معيّن در خارج كه مشخّصات محرز و بارزى دارد قرار داده اعم از آنكه لافظ و متكلّمى آن را قصد و اراده نموده يا چنين نباشد به اين معنا كه واضع قصد و اراده لافظ را در وقت وضع مورد اعتبار قرار نداده است .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 87 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى