تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
و حلّيّت و ساير اصول عمليّه بدون ترديد پس از كشف خلاف نه قضا واجب بوده و نه اعاده لازم است . امّا اگر امر ظاهرى چنين لسانى نداشته و از سنخ امارات بوده يعنى دلالت كند بر اينكه مؤدّايش همان واقع است و سپس خلاف آن را احراز كنيم اگر حجّيّت امارات و طرق را از باب طريقيّت و كاشفيّت بدانيم على القاعده قضاء و اعاده هر دو واجب است و اگر آن را بطور سببيّت و موضوعيّت قائل باشيم قضاء و اعاده هيچ‌كدام واجب نمىباشند . حال اگر نسبت بامر ظاهرى كه از قسم دوّم است شكّ داشته و احراز نكرديم كه حجّيّتش بر سبيل كاشفيّت بوده يا سببيّت و موضوعيّت امر از دو حال خارج نيست : الف : آنكه زوال جهل قبل از انقضاء وقت باشد . ب : آنكه پس از وقت و انقضاء آن جهل بر طرف شود . در صورت اوّل اعاده مأمور به واقعى لازم و واجب است زيرا فعل اتيان‌شده معلوم نيست كه موجب سقوط تكليف شده باشد و با وجود چنين شكّى اصل ( يعنى اصالة عدم الاتيان بمسقط التّكليف ) مقتضى است كه امر اوّلى بقوّت خود باقى بوده و بموجب لزوم امتثالش اعاده لازم و واجب مىباشد . سؤال همان‌طورىكه اصالة عدم اتيان مكلّف بمسقط مقتضى اعاده است در مقابل مىتوان تقرير ديگر نموده و بگوئيم : پس از زوال جهل در وقت نمىدانيم تكليف بواقع آيا فعلى شد يا بعدم فعليّتش باقى است چه آنكه در صورت جهل و قيام امر ظاهرى فعلى نبود ازاين‌رو مىگوييم استصحاب عدم فعليّت تكليف واقعى مقتضى است امر همچنان باقى بوده و بر مكلّف اعاده لازم نباشد .