ترجمه :
امر سوّم
ظاهر اينست كه « اجزاء » در اينجا به معناى لغوى خود يعنى « كفايت » مىباشد اگرچه « مكفىّ عنه » بحسب موارد مختلف مىباشد چه آنكه اتيان بمأمور به بامر واقعى كفايت نموده پس نتيجهاش سقوط تعبّد ثانوى است و اتيان بمأمور به بامر اضطرارى يا ظاهرى جعلى نيز كفايت كرده و ثمرهاش سقوط قضاء مىباشد پس در اينجا راجع به « اجزاء » اصطلاح جديدى به معناى اسقاط تعبّد يا قضاء وجود ندارد زيرا اين معنا جدّا بعيد به نظر مىرسد .
تحرير و شرح
مرحوم مصنّف در اين امر به اين نكته مىپردازند كه كلمه « اجزاء » در عنوان بحث معنايش چيست ؟
ازاينرو در شرح اين امر مىفرمايد :
كلمه « اجزاء » در لغت به معناى كفايت نمودن است و همين معنا در اينجا مراد مىباشد نه اينكه مقصود از آن اصطلاح جديد و تازهاى باشد بنابراين عنوان بحث را بايد اينطور معنا نمود :
اتيان بمأمور به به آنطورى كه عقلا و شرعا معتبر است علّت تامّه براى كفايت آن مىباشد .
بلى ، نكتهاى كه حائز اهمّيّت و قابل توضيح است اينكه :
مكفى عنه يعنى آنچه اتيان مزبور از آن كفايت مىكند بحسب موارد متفاوت است زيرا اگر مأمور به متعلّق امر واقعى اوّلى باشد همچون نماز در حال اختيار كه مكلّف آن را صحيحا و تامّة الاجزاء بياورد مقصود از كفايت اينست كه تعبّد و امر ثانوى كه به آن تعلّق گرفته باشد در بين نبوده و ساقط است و اگر مأمور به متعلّق امر ظاهرى يا اضطرارى باشد نظير اينكه شخص نمازش را به واسطه نبودن آب يا مضرّ بودن آن با تيمّم خواند منظور از كفايت آنست كه