را كشف و در نتيجه اثبات توصّليّت را براى مأمور به نمود ولى از اطلاق مقامى مىتوان اين معنا را اثبات و احراز كرد .
توضيح
در اصطلاح اصوليّون گاهى اطلاق لفظى و زمانى اطلاق مقامى گفته مىشود و توضيح هركدام بطور اختصار چنين است :
اطلاق لفظى : مقصود از اطلاق لفظى آنست كه لفظ متكلّم از قرينه دالّه بر اجمال و اهمال خالى بوده و مخاطب برايش محرز باشد كه متكلّم در مقام بيان آنچه در متعلّق امرش بنحو جزء يا شرط معتبر است مىباشد پس در تحقّق اطلاق لفظى دو چيز قطعا معتبر و شرط است :
الف : نبودن قرينه بر اجمال و اهمالگوئى متكلّم .
ب : احراز مخاطب در مقام بيان بودن متكلّم را نسبت به آنچه در مأمور به معتبر است .
اطلاق مقامى : منظور از آن اينست كه موقعيّت القاء كلام و مقام گفتنش به نحوى بوده كه مخاطب قطع و يقين داشته باشد كه متكلّم در مقام بيان آنچه در غرضش دخيل است بوده اگرچه در متعلّق امر يعنى مأمور به معتبر نباشد پس در تحقّق اين اطلاق شرط اساسى آنست كه :
مخاطب يقين و قطع داشته باشد كه متكلّم در مقام بيان غرض و آنچه در آن دخيل است مىباشد اعمّ از آنكه در مأمور به نيز دخالتى داشته يا چنين نباشد .
با توجّه به اين مقدّمه مىگوييم :
اگر در موردى كه شارع مقدّس امرى را القاء فرموده و ما در تعبّدى يا توصّلى بودن متعلّق آن شكّ كنيم به اين معنا كه برايمان محرز نباشد قصد امتثال در مأمور به معتبر است يا اعتبارى ندارد در صورتى كه اطلاق مقامى محرز و متيقّن باشد يعنى جزم داشته باشيم كه شارع مقدّس در مقامى است
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 582
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٨٢