قوله : لو شكّ فى اعتباره فيها : ضمير در « اعتباره » به « مثل الوجه » و در « فيها » به عبادت راجع است .
متن : نعم :
اذا كان الآمر فى مقام بيان تمام ما له دخل فى حصول غرضه و ان لم يكن له دخل فى متعلّق امره و معه سكت فى المقام و لم ينصب دلالة على دخل قصد الامتثال فى حصوله كان هذا قرينة على عدم دخله فى غرضه و الّا لكان سكوته نقضا له و خلاف الحكمة .
فلا بدّ عند الشّكّ و عدم احراز هذا المقام من الرّجوع الى ما يقتضيه الاصل و يستقلّ به العقل .
ترجمه : استدراك
بلى در موردى كه آمر در مقام بيان تمام آنچه در حصول غرضش دخيل است بوده اگرچه امرى كوچكترين نقشى در متعلّق امر نداشته باشد و معذلك در اين مقام از نصب دليل بر اعتبار قصد امتثال در تحقّق غرضش سكوت نمود نفس اين امر قرينه است بر اينكه قصد امتثال در اين امر دخيل نبوده و محقّق غرض آمر نمىباشد زيرا در غير اين صورت سكوتش نقض غرض و با حكيم بودنش مخالفت دارد .
پس در هر مقامى كه نسبت باعتبار قصد امتثال و امثال آن شكّ كنيم و برايمان محرز نباشد كه آمر در مقام بيان تمام غرض خود است ناچار مىبايد به مقتضاى اصل و حكم عقل رجوع نمائيم .
تحرير و شرح
سپس مرحوم مصنّف در مقام استدراك از تقرير گذشته مىفرماين :
اگرچه گفته شد از اطلاق لفظى امر نمىتوان عدم اعتبار قصد امتثال
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 581
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٨١