گرفته شده قطعا دو وجوب در اينجا مىباشد :
1 - وجوبى كه به نماز با قصد قربت متعلّق مىباشد .
2 - وجوبى كه به نفس نماز تعلّق گرفته .
چه آنكه مركّب نفس اجزاء بوده و قهرا تعلّق وجوب به آن عبارتست از همان وجوبى كه باجزاء بطور علىحدّه و جداگانه تعلّق گرفته به اين معنا كه وقتى فرض كرديم مجموع و كلّ نماز با قصد تقرّب متعلّق امر قرار گرفته و لازم است آن را با قصد امتثال و تقرّب اتيان نمود پس جزء از اين كلّ را كه نفس نماز باشد بدين ترتيب مىتوان متعلّق امر دانسته و به همان داعى امتثال و نيّت تقرّب اتيانش كرد و با اين تقرير اشكال استحاله اعتبار نيّت قربت در عبادات از طريق دليل شرعى منتفى مىگردد .
قوله : لكنّه اذا اخذ قصد الامتثال الخ : ضمير در « لكنّه » به مأمور به نبودن ذات مقيّد راجع است .
قوله : اذ المركّب ليس الّا نفس الاجزاء : مقصود از « مركّب » نماز با قصد تقرّب مىباشد .
قوله : بالاسر : يعنى : بتمامه و كماله .
قوله : و يكون تعلّقه بكلّ : يعنى تعلّق وجوب بكلّ من الاجزاء ، بنابراين تنوين در « بكلّ » عوض از مضاف اليه محذوف يعنى « الاجزاء » مىباشد .
قوله : به عين تعلّقه بالكلّ : ضمير در « تعلّقه » به وجوب راجع بوده و كلمه « بالكلّ » يعنى بالمجموع .
قوله : ان يؤتى به بداعى ذاك الوجوب : ضمير در « به » به مجموع راجع بوده و مقصود از « ذاك الوجوب » همان وجوبى است كه باجزاء تعلّق گرفته است .
متن : قلت مع امتناع اعتباره كذلك ، فانّه يوجب تعلّق الوجوب بامر
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 565
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٦٥