تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
نماز مأمور به واقع مىشود . و حاصل جوابى كه مرحوم مصنّف از اين اشكال مىدهند اينست كه : هرگز چنين نمىباشد و اين تقرير با واقع مطابق نيست زيرا در مورد بحث يك وجود كه بواجب نفسى متّصف است بيشتر در بين نبوده و آن همان نماز مقيّد به قيد تقرّب است و بايد توجّه داشت كه مقيّد اگرچه داراى جزء بوده و مىتوان هريك از ذات نماز و قيد تقرّب را جزء مقيّد به تقرّب دانست ولى اين دو جزء ، از اجزاء تحليلى عقلى بوده نه جزء خارجى و وقتى چنين بود آنچه در خارج متحقّق است يك وجود بوده و آن مقيّد بتقرّب مىباشد كه متعلّق وجوب قرار گرفته و بدين ترتيب موجود متعلّق امر تنها يك وجود بوده و وجوبى كه به آن تعلّق گرفته وجوب نفسى مىباشد بدون اينكه اثرى از مقدّمه در خارج در بين باشد ، پس در نتيجه بايد گفت اگر متعلّق امر را نماز مقيّد به تقرّب بدانيم ديگر نفس نماز يعنى نماز مطلق مأمور به نبوده و همان اشكال گذشته ما لازم مىآيد . قوله : بالامر بها مقيّدة : ضمير در « بها » به صلاة راجع بوده و كلمه « مقيّدة » حال است از ضمير مجرورى در « بها » . قوله : فانّ الجزء التّحليلى العقلى : مقصود از « جزء تحليلى » ذات مقيّد يعنى نماز مىباشد . قوله : فانّه ليس الّا وجودا الخ : ضمير در « فانّه » به « واجب » راجع است . متن : ان قلت نعم ، لكنّه اذا اخذ قصد الامتثال شرطا و امّا اذا اخذ شطرا فلا محالة نفس الفعل الّذى تعلّق الوجوب به مع هذا القصد يكون متعلّقا للوجوب . اذ المركّب ليس الّا نفس الاجزاء بالاسر و يكون تعلّقه بكلّ به عين تعلّقه بالكلّ و يصحّ ان يؤتى به بداعى ذاك الوجوب ، ضرورة صحّة الاتيان باجزاء