مقدّس نمىباشد زيرا مستلزم تالى فاسدى است كه التزام به آن امر غيرممكنى مىباشد .
و شرح اين تالى فاسد آنست كه :
جميع اجزاء و شرائط نماز از قبيل قرائت ، ركوع ، سجود ، تشهّد ، سلام ، توجّه به قبله ، تحصيل طهارت و غيره به واسطه اراده مكلّف و اتيان وى به آنها از امور اختياريّه محسوب شده و از تعلّق وجوب شرعى به آنها هيچگونه مانع و رادعى وجود ندارد ولى قصد و اراده تقرّب را نمىتوان در زمره آنها بعنوان جزء و يا شرط ملاحظه و اعتبار نمود چه آنكه اين اعتبار مستلزم آنست كه همچون ساير اجزاء و شروط اراده تقرّب بايد متعلّق اراده قرار گيرد يعنى همانطورىكه مكلّف پس از ايجاب شارع نسبت به اجزاء مانند ركوع و سجود براى اتيان آنها اراده مىنمايد لازم است پس از ايجاب ، نسبت به اين جزء يعنى اراده تقرّب نيز اراده ديگرى بنمايد و چون تمام افعال را مىتوان متعلّق اراده قرار داد و لكن نفس اراده را ممكن نيست چنين نمود زيرا در صورت تعلّق گرفتن اراده به اراده تقرّب اشكال تسلسل پيش مىآيد لاجرم اراده تقرّب را بايد از امور غير ارادى و غير قابل اختيار تلقّى نمود و از تعلّق ايجاب شرعى به آن لازم مىآيد كه متعلّق وجوب امر غير اختيارى بوده كه تصديق آن درست نمىباشد .
پس حاصل اين اشكال آنست كه اگر اراده قربت و نيّت تقرّب شرعا واجب باشد لازمه آن اينست كه وجوب شرعى به امر غير اختيارى تعلّق گرفته و شارع مقدّس امرى را كه در اختيار مكلّف نيست از وى طلب كرده باشد .
مقاله مؤلّف مؤلّف گويد :
اگرچه همانطورىكه مرحوم مصنّف فرمودند تمام افعال مستند به اراده و اختيار بوده ولى نفس اراده و اختيار را نمىتوان متعلّق اراده قرار داد چه
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 567
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٦٧