اين خصوصيّت به ملاحظه آنكه ظرف وجودش تنها ذهن مىباشد كلّى عقلى شده و لاجرم قابل صدق بر خارجيّات نبوده و در نتيجه امتثال در خارج غير قابل امكان مىباشد .
بنابراين اگر مولائى به بندهاش بگويد : سر من البصرة الى الكوفة .
عبد هرگز نمىتواند اين فرمان را اطاعت نمايد چه آنكه كلمه « من » به معناى ابتداء ربطى و غير استقلالى است و طبق توهّم يادشده ارتباطش با غير يعنى « بصره » و تقيّدش به آن موجب آن مىشود كه در ذهن بطور خاصّ ملاحظه گردد به اين معنا كه مولا ابتداء نقطهاى از بصره را كه در ابتداء شهر قرار گرفته در نظر گرفت آنگاه ابتداء مقيّد به بصره را متعلّق امر قرار داد و پرواضح است اين معنا يعنى ابتداء ملحوظ به قيد بصره وقتى در حيّز « سر » قرار گرفت به ناچار مولا بايد آن را براى بار دوّم تصوّر نموده و از عبدش خواسته باشد و بدون ترديد ابتداء مقيّد ببصره كه در ذهن مورد لحاظ و تصوّر قرار گرفته كلّى عقلى است و بنده هرگز نمىتواند آن را در خارج ايجاد كند زيرا كلّى عقلى صرفا موطن و ظرف وجودش ذهن مىباشد .
بلى : اگر مولا ابتداء مقيّد به بصره را از خصوصيّت لحاظ در ذهن تجريد و ملقى نمايد مىتوان گفت كه امتثالش در خارج ممكن مىشود ولى اين معنا خلاف فرض است چون همانطورىكه گفته شد مستعمل فيه بايد در ذهن تعقّل و تصوير شود و اين تصوير همان لحاظى است كه ادّعاء شد در صورت تجريد از آن امتثال قابل تحقّق است .
سپس مرحوم مصنّف مىفرمايد :
از جميع اين سخنان كه بگذريم اين امر را نمىتوان ناديده گرفت كه بين معانى حروف و معانى اسماء هيچ فرقى نيست يعنى در حروف معانى بعنوان حالت براى غير لحاظ شده و از آنها بعنوان آليّت استفاده مىگردد ولى در اسماء معانى بعنوان مستقلّ ملاحظه مىشوند پس همانطورىكه لحاظ استقلال در معانى اسماء در مستعمل فيه آنها اعتبار نشده و سبب خصوصيّت
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 56
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٦