تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
يكى باشد . ولى در عين حال مىگوييم اين لحاظ را نمىتوان در مستعمل فيه اخذ كرد زيرا در صورت اخذ چاره‌اى نيست از لحاظ ديگرى كه بملحوظ به اين لحاظ بايد تعلّق گيرد چه آنكه بديهى است تصوّر مستعمل فيه در باب استعمال الفاظ امر ضرورى و حتمى است و حال آنكه اين كلام مورد اشكال مىباشد ، از اين گذشته لازم مىآيد كه معناى ملحوظ اين‌چنين بر خارج اساسا صادق نباشد زيرا صدق كلّى عقلى بر خارج ممتنع است چه آنكه غير از ذهن براى موطن و ظرف ديگرى وجود ندارد و لازمه عدم صدقش بر خارج آنست كه در مثال « سر من البصرة » امتثال ممتنع و مستحيل باشد مگر آنكه معناى ملحوظ را از تقيّد به لحاظ عقلى مجرّد نموده و اين خصوصيّت را از آن القاء نمائيم . علاوه بر اين دو اشكال مىگوييم : اگرچه معناى حرف بعنوان حالت براى غير خودش ملاحظه مىشود ولى اين جهت سبب خاصّ بودن مستعمل فيه يا موضوع له معناى حروف نمىشود چه آنكه لحاظ آليّت و حال بودن اين معانى براى غير همچون لحاظ فى نفسه و استقلاليّت در اسماء است و همان‌طورىكه لحاظ استقلاليّت در مستعمل فيه اسماء معتبر نبوده و باعث خاصّ بودن آنها نمىشود عينا لحاظ آليّت در حروف همين‌طور است .

تحرير و شرح

قبلا گفته شد حروف به ملاحظه اينكه داراى معانى ربطى هستند اين‌طور توهّم مىشود كه موضوع له يا مستعمل فيه آنها در وقت استعمال جزئى و خاصّ مىباشد . مرحوم مصنّف چون عقيده‌اشان بر اينست كه اين امر توهّمى بيش نيست و نبايد آن را منشا براى خاصّ بودن موضوع له يا مستعمل فيه حروف
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 54 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى