ما بالعرض لا بدّ ان ينتهى الى ما بالذّات و الذّات لا ينتهى و لا يعلّل بشيء آخر .
و به عبارت ديگر سؤال از علّت براى شقاوت ذاتى مثل سؤال از اينست كه پرسيده شود :
انسان چرا انسان قرار داده شد و علّتش چيست .
جوابى كه از آن بايد داد اينست كه بگوئيم :
انّ اللّه تعالى اوجد الانسان انسانا .
يعنى خداوند متعال او را انسان ايجاد كرد و به عبارت ديگر :
علّتش همان ايجاد او به اين خصوصيّت مىباشد پس در حقّ شقى و سعيد نيز بايد گفت :
علّت شقى بودن و سعيد بودن همان ايجاد حقتعالى است كه ايشان را اينطور خلق نموده است .
مؤلّف گويد :
جاى بسى افسوس و حسرت است كه محقّقى مانند مرحوم مصنّف بحثى را كه اساسا كلامى بوده و با اصول چندان ارتباطى نداشته در اينجا عنوان كرده و آن را تا جائى تعقيب كند كه گرفتار اشكالاتى گردد و خود را اسير شبهات و انتقاداتى كند كه براى جواب از آنها خويش را به اين گونه تمحّلات و عبارات منكره مبتلا ساخته و رسما مذهب جبر را تثبيت نموده و افعال صادره از عباد را مستند به سعادت و شقاوت ذاتى دانسته كه اساسا اعتقاد به ذاتى بودن اين دو با صريح آيه شريفه هو الّذى احسن كلّ شيء خلقه ثمّ هدى تنافى كلّى دارد و براى تصحيح اين كلام به حديث غير معلوم السّندى كه بفرض تصحيح سندش متن آن موضوعه بوده و از اخبار دخيله محسوب مىشود تمسّك كرده و در آخر كلامش رسما بفرمايد كه شقىّ را خداوند شقى خلق كرده و سعيد را حضرتش سعيد آفريده بهطورىكه اساسا شقى غير از اختيار كفر و عصيان بر اختيار افعال ديگر قادر نبوده و سعيد نيز به غير از طاعت از انجام كارهاى ديگر متمكّن نمىباشد و بدين ترتيب اذهان صافدلان و پاكنيّتان
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 514
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥١٤