منتهى به اختيار و اراده حقتعالى باشد پس چطور خداوند كافر و عاصى را عقاب مىكند .
جوابش اينست كه : عقاب و مؤاخذه بارىتعالى معلول و تابع كفر و عصيانى است كه از بنده سر زده و تحقّق اين دو نيز از روى اختيار عبد مىباشد چه آنكه طبق گفته قبلى تمام افعال صادره از بندگان مسبوق به مقدّمات اختيارى است فلذا تصوير صدور كفر و عصيان در بنده به اين نحو مىباشد :
ابتداء وى معصيت كذائى يا عقيده كفرآميز فلانى به قلبش خطور مىكند و با اينكه مىتواند آن را تعقيب نكرده و در اطرافش بيشتر از اين نينديشد و انس زائد بر اين با آن پيدا نكند معذلك آن را تعقيب كرده و احيانا منافع و مصالح احتمالى يا موهومى برآن مترتّب كرده سپس با اينكه باز مىتواند به همين جا آن را خاتمه داده و پىگيرى نكند به تعقيبش ادامه داده تا در نتيجه نسبت بفعل و انجام آن در نفسش شوقى پيدا شده و هر لحظه به واسطه مأنوس بودن با اين افكار و تصوّرات بر شوقش مىافزايد تا كار به جائى مىرسد كه شوق مزبور تأكيد و تقويت شده به ناچار بر فعل آن عزم و اراده مىكند پس در تمام اين مراحل اختيار از وى سلب نشده و خود با سوء اختيار هر مرحلهاى را پس از مرحله ديگر طى مىنمايد ازاينرو صحيح است بگوئيم عصيان و كفر حاصل در خارج ناشى از مقدّماتى است كه فاعل خود بسوء اختيار آنها را برگزيد .
و امّا اينكه چرا وى با اينكه در مقدّمات اراده نيز اختيار داشت معذلك امورى را انتخاب كرد كه وى را به كفر و عصيان كشانيد بايد بگوئيم اين امر نيز معلول علّتى است و آن علّت عبارت است از اينكه ذات وى چون شقى و خبيث مىباشد و اين شقاوت ذاتى همچون لازمه ماهيّت نظير زوجيّت براى اربعه از ذات كافر و عاصى جدا نبوده و اساسا امكان جدائى نيز ندارد چه آنكه زوالش مساوى با زوال ذات بوده و وجودش مساوق با تحقّق ذات مىباشد و دليل ما بر شقاوت ذاتى حديثى است كه در اين مقام نقل شده :
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 512
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥١٢