تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
و آن اينست كه : سعيد از همان زمانى كه در شكم مادر تكوّن پيدا مىكند سعيد بوده و شقىّ نيز به همين نحو از به دو وجودش شقى درست مىشود و همان‌طورىكه معادن طلا و نقره ذاتا جنسشان طلا و نقره است مردم نيز همچون اين معادن بوده كه ذواتشان شقى و سعيد مىباشد . پس همان‌طورىكه انقلاب در ذات ممكن نيست و ذاتى قابل تعليل نمىباشد چنانچه گفته شده : ذاتى شىء لم يكن معلّلا ذات شقى را نمىتوان تغيير داد همان‌طورىكه ذات و جبلت سعيد قابل تغيير و تبدّل نيست پس سعيد نمىتواند غير طاعت عمل ديگرى نمايد چنانچه شقى و خبيث قادر نيست كه غير كفر و عصيان به عمل ديگر دست بزند . و وقتى سعادت و شقاوت را ذاتى دانستيم و به تبع آن صدور طاعت و عصيان را قهرى و حتمى تقدير نموديم ديگر نبايد سؤال شود كه چرا سعيد سعيد قرار داده شد و شقى شقى خلق گرديد يعنى تا اينجا سؤالات مورد و مجال داشت به اين معنا : اوّل سؤال شد كه خداوند چرا بنده را عقاب مىكند ؟ در جواب گفتيم چون كفر يا عصيان را اختيار نموده . بعد سؤال شد كه چرا كفر و عصيان در بنده تحقّق و از وى صادر شد ؟ جواب داديم كه اين دو معلول مقدّمات اختياريّه مىباشند يعنى علّت آنها همان مقدّمات اراده است . سپس سؤال شد اين مقدّمات را عبد چرا اختيار نمود ؟ در جواب گفتيم علّت آن شقاوت ذاتى او است . سؤال و جواب به اينجا كه رسيد ديگر جاى سؤال نمانده و نبايد سؤال شود علّت شقاوت ذاتى چيست چه آنكه ذاتيّات قابل تعليل نيستند زيرا كلّ