قوله : الى ما لا بالاختيار : مقصود اراده حقتعالى است و مراد از اين اختيار در اينجا و ساير موارد اشكال و جواب همان اراده تكوينيّه مىباشد .
قوله : و قد سبقهما الارادة الازليّة : ضمير در « سبقهما » به كفر و عصيان عود مىكند .
مؤلّف گويد :
تعبير به اراده ازليّه كاشف است از اينكه اراده از صفات ذات تقدير شده و اين با عقيده صحيح اماميّه سازگار نيست و از اين گذشته روايت وارد از معصوم عليه السّلام آن را تكذيب مىكند چه آنكه در حديث مروى است :
من اعتقد انّه مريد ازلا فليس بموحّد .
و قبلا گفته شد كه مرحوم مصنّف مقصودش از « اراده » همان علم است و اين اشكال ديگرى دارد و آن اينست كه اراده و علم هريك صفتى مستقلّ در جنابش بوده و ارجاع يكى به ديگرى بىوجه مىباشد چنانچه پيشتر بطور اجمال نيز به آن اشاره نموديم .
قوله : و معه كيف تصحّ المؤاخذة : ضمير در « معه » به استناد افعال به اراده ازليّه راجع است .
قوله : على ما يكون بالاخرة بلا اختيار : مقصود از كلمه « ما » همان افعال صادره از بندگان از قبيل كفر و عصيان مىباشد .
متن : قلت العقاب انّما يتبع الكفر و العصيان التّابعين للاختيار النّاشئ عن مقدّماته النّاشية عن شقاوتهما الذّاتيّة اللّازمة لخصوص ذاتهما ، فانّ السّعيد سعيد فى بطن امّه و الشّقىّ شقىّ فى بطن امّه و النّاس معادن كمعادن الذّهب و الفضّة كما فى الخبر ، و الذّاتىّ لا يعلّل ، فانقطع سؤال انّه لم جعل السّعيد سعيدا و الشّقىّ شقيّا ، فانّ سعيد سعيد بنفسه و الشّقىّ شقىّ كذلك و انّما اوجدهما اللّه تعالى قلم اينجا رسيد سر بشكست .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 510
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥١٠