متن : ان قلت اذا كان الكفر و العصيان و الاطاعة و الايمان بارادته تعالى الّتى لا تكاد تتخلّف عن المراد فلا يصحّ ان يتعلّق بها التّكليف ، لكونها خارجة عن الاختيار المعتبر فيه عقلا .
ترجمه :
اشكال و انتقاد
وقتى كفر و عصيان و اطاعت و ايمان به واسطه اراده حقتعالى كه از مراد تخلّفپذير نيست باشد پس صحيح نيست كه تكليف به آن تعلّق گرفته و طلب شود زيرا در اين صورت اطاعت و عصيان از اختيارى كه عقلا در تكليف معتبر است خارج مىباشند .
تحرير و شرح
از مضامين و فحواى عبارات مرحوم مصنّف در ذيل « امّا الدّفع فهو الى آخر » همانطورىكه شرح نموديم اينطور برمىآيد كه اختيار كفر و عصيان يا ايمان و اطاعت به مقتضاى اراده تكوينى يعنى علم بنظام اتمّ است به اين معنا كه حقتعالى مىداند مثلا زيد در فلان روز عصيان كرده يا مثلا كافر مىگردد و بسا نظام اتم همين اقتضاء را داشته باشد اگرچه مقتضاى اراده تشريعى اين نبوده فلذا طبق اين اراده حضرتش جلّ و على زيد را به ايمان و اطاعت امر و طلب نموده است ولى خود مىداند كه زيد ايمان را اختيار نكرده و اطاعت نمىنمايد لاجرم نبايد در خارج خلاف اين علم حاصل شود به اين معنا كه هرگز خلافش واقع نمىشود و به عبارت ديگر :
بين اين اراده ( اراده تكوينى ) و مراد هرگز تخلّف حاصل نمىشود .
حال با توجّه به اين معنا مستشكل در مقام اشكال و ايراد مىگويد :
طبق اين تقرير اختيار كفر و عصيان و برگزيدن ايمان و طاعت