ديگر بايد مستعلى باشد .
3 - لازم است كه آمر هم عالى بوده و هم خود را برتر از مأمور بداند .
4 - تحقّق هريك از اين دو موجب تحقّق معناى امر است بنابراين لازم است كه آمر يا عالى بوده و يا مستعلى باشد .
5 - شرط است كه آمر عالى بوده و خود را در مقام فروتنى و خضوع قرار ندهد .
از كلام مرحوم مصنّف در اينجا ظاهر مىشود كه بقول اوّل متمايل مىباشند لذا فرمودهاند :
ظاهر كلمه « امر » اينست كه در معنايش علوّ و برترى داشتن آمر معتبر و شرط است ازاينرو شخص سافل اگر از بزرگى يا از سافل ديگرى كه با وى در يك مرتبه و مقام است طلب كند ، طلبش را امر نمىگويند مثلا فرزند از پدر يا عبد از مولا يا بندگان از حضرت حقتعالى اگر مطلبى را بخواهند اصطلاحا به طلب در اين موارد امر نگويند بلكه آن را به عربى دعا و به فارسى درخواست تعبير مىكنند چنانچه بطلب شخص از ديگرى كه با وى مساوى است در لسان تازى التماس و به فارسى خواهش گويند ازاينرو بايد گفت اگر در مواردى به طلب سافل از عالى يا سافل از سافل اطلاق امر شده اين اطلاق مجازى و بمناسبت تشابهش با امر حقيقى مىباشد .
سپس در مقام ردّ قول كسانى كه علاوه بر علوّ آمر استعلاء را نيز در آن شرط دانستهاند مىفرماين :
ظاهرا بيش از علوّ آمر ، امر ديگرى در تحقّق معناى مادّه امر شرط نيست فلذا مطلق طلبى كه از شخص عالى بداعى طلب صادر شود امر خوانده شده اگرچه خود را در مقام فروتنى و خضوع و خشوع قرار داده باشد همچون شخص بزرگى كه از ديگرى كه در مرتبه ما دون او است با لسان خواهش و التماس مطلبى را مطالبه كند .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 458
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٥٨