چنانچه بايد بگوئيم ظاهرا استعلاء و خود را برتر قرار دادن در تحقّق معناى امر اعتبار نشده است فلذا طلب نمودن شخص عالى را امر گويند اگرچه در مقام فروتنى و خضوع خود را قرار دهد .
و امّا اينكه برخى احتمال دادهاند كه در معناى امر يكى از اين دو يعنى « علوّ و استعلاء » شرط مىباشد احتمالى است ضعيف و غير قابل اعتناء .
و نيز اينكه شخص سافل و دون را وقتى از كسى كه بر او تفوّق و علوّ دارد چيزى را به صورت امر طلب مىكند ، تقبيح و توبيخ كرده و بوى مىگويند :
چرا به او امر كردى ؟ !
معلوم باشد كه اين تقبيح و توبيخ به منظور اينست كه چرا خود را بر او بالاتر ديدى و استعلاء به خرج دادى نه آنكه بطلب وى پس از استعلاء قائل شدن حقيقتا اطلاق امر شده باشد .
بلى ، اگر بطلب وى امر گفته شده به ملاحظه اقتضاى اعتبار استعلاء مىباشد ، يعنى چون خودش را برتر قرار داده و در نتيجه بحسب اقتضاى اين مقام در خود ديده است به ديگرى كه از وى بالاتر و والاتر است امر نمايد .
و بهر تقدير همينقدر كه بتوان از طلب نمودن شخص سافل اگرچه خود را مستعلى و عالى قرار دهد امر را سلب نمود كافيست و نفس همين صحّت سلب علامت آنست كه به طلبش حقيقتا امر نمىگويند .
تحرير و شرح
بين ارباب دانش در تحقّق معناى مادّه امر اختلاف است و در آن شش قول بشرح زير نقل شده است :
1 - معناى امر زمانى تحقّق مىيابد كه آمر شخص عالى و مأمور سافل و پست باشد همچون طلب پدر از فرزند يا مولى از عبد .
2 - در تحقّق آن شرط نيست كه آمر عالى باشد بلكه لازم و واجب است كه وى شخصى بوده كه خود را از مأمور برتر و والاتر ببيند و به عبارت