ذلك علوّا كبيرا و يا اساسا از آن هيچ معنائى اراده نمىشود كه در اين صورت همانطورىكه گفتيم صرف لقلقه زبان و لفظى بدون معنا مىشود .
و جاى بسى تعجّب و شگفت است كه مرحوم صاحب فصول تجوّز و نقل در اوصاف حقتعالى را علّت براى آن قرار داده كه اين صفات در حقّ غير حضرتش صادق نمىباشند و فساد و بطلان اين كلام آشكار است و بتأمّل و دقّت در آنچه ذكر نموديم فساد و خلل در ادلّهاى كه طرفين به آنها استدلال كردهاند و محاكمه بين ايشان ظاهر و روشن مىشود .
تحرير و شرح
قوله : امّا ان نعنى انّه من ينكشف : ضمير « انّه » به عالم راجع است .
قوله : او انّه مصداق الخ : ضمير در « انّه » به عالم عود مىكند .
قوله : من كونها صرف اللّقلقة : ضمير در « كونها » به صفات راجع است .
قوله : و كونها بلا معنى : ضمير در « كونها » به الفاظ صفات راجع است .
قوله : و العجب انّه جعل ذلك : ضمير در « انّه » و « جعل » به صاحب فصول راجع بوده و مشار اليه « ذلك » تجوّز و نقل در صفات بارىتعالى است .
قوله : لعدم صدقها فى حقّ غيره : يعنى لعدم صدق الصّفات بنحو صدقها عليه تعالى فى حقّ غيره .
قوله : و كما ترى : يعنى چنانچه گفتيم صدق صفات در خداوند و غير حضرتش يكسان است اگرچه نحوه تلبّس فرق دارد .
قوله : من الجانبين : يعنى كسانى كه قيام مبدأ به ذات را معتبر و كسانى كه آن را شرط ندانستهاند .
قوله : فتأمّل : شايد اشاره باشد به اينكه بين طرفين در واقع نزاع صورى و لفظى است چون كسانى كه قيام را معتبر مىدانند مقصودشان اصل التّلبّس و مجرّد آن مىباشد و كسانى كه آن را شرط نمىدانند خصوص حلول يا صدور را