تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
با واسطه مزبور باشد چنانچه در مثال « الميزاب الجارى » حال چنين مىباشد ، زيرا اسناد جريان به ميزاب ( ناودان ) اگرچه اسناد به غير ما هو له و مجازى است چه آنكه جريان حقيقتا وصف آب است نه ناودان ولى در عين حال اين مجاز در اسناد مىباشد نه در كلمه « الجارى » بدليل آنكه چه آن را صفت براى « الماء » قرار دهيم و چه براى « الميزاب » در هر دو فرض معنايش ذات له الجريان است بدون آنكه بين دو مثال فرقى باشد . پس مشتقّ در مثل اين مثال بعنوان اينكه مشتقّ است در معناى حقيقى خود استعمال شده اگرچه مبدئش باسناد مجازى به ميزاب نسبت داده شده است و هيچ تنافى بين اين نيست كه مبدأ مجازا به غير ما هو له نسبت داده شود و در عين حال مشتقّ در معناى حقيقى خود استعمال گردد . ولى از ظاهر بلكه صريح كلام صاحب فصول اين‌طور بدست مىآيد كه در صدق حقيقى مشتقّ معتبر است كه اسناد مبدأ به ذات نيز بنحو حقيقت و بدون واسطه در عروض باشد . ولى گويا اين فرموده ايشان منشأش خلط و اشتباه بين مجاز در اسناد و مجاز در كلمه باشد و ازاين‌رو اين اشتباه و خلط سبب شده است كه مسئله مذكور محل كلام بين اعلام و بزرگان واقع شود و حمد و ستايش از آن حقتعالى بوده و او بهترين ختم‌كننده امور و عواقب ما مىباشد .

تحرير و شرح

قوله : الظّاهر انّه لا يعتبر الخ : ضمير در « انّه » به معناى شأن مىباشد . قوله : و جريه على الذّات : يعنى و جرى و حمل مشتقّ بر ذات . قوله : حقيقة : قيد است براى « صدق » . قوله : التّلبّس بالمبدا حقيقة : كلمه « التّلبّس » نائب فاعل است براى « لا يعتبر » . قوله : كما فى الماء الجارى : مثال است براى حقيقى بودن تلبّس ذات