مقصود اينست كه :
همانطورىكه مشتقّ را در حال مىتوان از ذاتى كه در آينده به آن متلبّس مىشود سلب نمود و در آن اتّفاق و اجماع است بايد بگوئيم نسبت به هر ذاتى كه وصف و مبدأ از آن منقضى باشد اين سلب و نفى صحيح است اگرچه قبلا به آن متّصف بوده و بعدا از او منقضى شده است .
قوله : و ذلك لوضوح الخ : يعنى و شرح صحّت السّلب آنست كه . . .
قوله : و ما يرادفها من سائر اللّغات : ضمير در « يرادفها » به قائم و ضارب و عالم راجع بوده و مقصود از مرادفات ترجمه اين كلمات در السنه و لغات ديگر مىباشد همچون ايستاده و زننده و دانشمند در لغت فارسى .
قوله : و ان كان متلبّسا بها قبل الجرى : ضمير در « بها » به مبادى راجع است .
قوله : و يصحّ سلبها عنه : ضمير در « سلبها » به اوصاف مزبور يعنى قائم و ضارب و عالم راجع بوده و ضمير در « عنه » به « من لم يكن متلبّسا » عود مىنمايد .
قوله : و ما يضادّها : ضمير در « يضادّها » به اوصاف ثلاثه يعنى قائم و ضارب و عالم عود مىكند و ضدّ اين اوصاف عبارتست از قاعد و غير ضارب و جاهل .
قوله : من معناها : يعنى من معنى هذه الاوصاف .
قوله : يصدق عليه : ضمير فاعلى در « يصدق » به « ما يضادّها » راجع بوده و ضمير مجرورى در « عليه » به « من لم يكن متلبّسا » عود مىنمايد .
قوله : ضرورة صدق القاعد عليه : ضمير در « عليه » به « من لم يكن بقائم » عود مىكند .
قوله : فى حال تلبّسه بالقعود : ضمير مجرورى در « تلبّسه » به من موصوله راجع است .
قوله : بحسب ما ارتكز لهما من المعنى : مراد مصنّف ( ره ) اينست كه :
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 337
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٣٧