تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
اين‌طور به ذهن مىآيد كه زيد در همان وقت زدن اين عنوان را داشته و حمل « ضارب » بر او به واسطه متكلّم به لحاظ همين حال بوده بنابراين اگر وى در يك ماه پيش فاعل اين فعل بوده و هم‌اكنون از وى زائل شده باشد و مع‌ذلك متكلّم او را به اين عنوان متّصف كرده و وصف « ضارب » را بر او حمل كند عالم به وضع ذهنش به اين معنا منتقل مىشود كه متكلّم اطلاقش باعتبار حال تلبّس زيد به اين وصف مىباشد نه آنكه وصف يادشده را در اعمّ از آن استعمال نموده است . ب : صحّت سلب مشتقّات از ذواتى كه مبادى از آنها منقضى شده چنانچه از ذاتى كه در آينده به مبدأ متلبّس مىشود سلب مشتقّ باتّفاق اهل دانش جايز و صحيح است . و شرح اين دليل آنست كه بگوئيم : صفات « قائم » و « ضارب » و « عالم » و مرادف اين اوصاف از ساير لغات و السنه بر ذاتى كه به مبدأ اين اوصاف متلبّس نبوده صادق نيستند اگرچه ذات مزبور قبلا متّصف بصفات يادشده باشد چه آنكه پس از زوال و انقضاء اين مبادى ، مبادى ضد پديد آمده و ذات باوصاف ضد اين صفات موصوف مىشود و پرواضح است پس از جاىنشين شدن اوصاف ضد ديگر اطلاق صفات پيش قابل سلب و نفى آنها صحيح است و نفس همين صحت سلب دليل است كه اطلاق بنحو مجازى است مثلا : اگر زيد قبلا قائم بوده و بعدا نشسته باشد در حال دوّمى صفت « قاعد » بر او صادق است نه « قائم » زيرا بحسب ذهن بين اين دو صفت تضادّ است ازاين‌رو نمىتوان بر شخصى كه به يكى از دو وصف ضدّ موصوف است صفت ضدّش را اطلاق نمود . قوله : و يدلّ عليه : ضمير در « عليه » به قول مختار راجع است . قوله : و صحّت السّلب مطلقا : چه بحمل اوّلى و چه حمل شايع . قوله : كالمتلبّس به فى الاستقبال : ضمير در « به » به مبدأ راجع است و