ندارد زيرا بديهى است كه مقصودشان دلالت بر يكى از دو زمان به واسطه قرينه است نه اينكه ذاتا دلالت برآن داشته باشند ، چگونه مىتوان مرادشان را غير از اين دانست و حال آنكه جملگى متّفق هستند بر اينكه مشتقّ يادشده در زمان استقبال مجاز است .
تحرير و شرح
حاصل فرموده مصنّف ( ره ) اينست كه :
علماء ادب اجماع دارند كه اسم بر زمان دلالت ندارد بلكه همين امر را فارق بين اسم و فعل دانستهاند و چون كلّيّه مشتقّات باستثناء افعال اسم مىباشند لاجرم در هيچيك از آنها دلالت بر زمان تحقّق ندارد .
از اين اتّفاق مىتوان وجهى براى تأييد كلام گذشته و اينكه گفتيم مقصود از حال ، حال تلبّس است نه زمان نطق استفاده نمائيم .
وجه تأييد
ممكنست وجه تأييد اين باشد كه وجه فارق بين اسماء و افعال اينست كه افعال دلالت بر زمان دارند ولى اسماء اين دلالت را ندارند و پرواضح است كه افعال يا دلالتشان بر زمان ماضى است و يا حال و يا استقبال و مراد از اين سه زمان از منه ثلاثه نسبت به زمان نطق است چه آنكه اگر فعلى قبل از زمان نطق واقع شده باشد از آن بماضى و از فعلى كه در وقت نطق يا احيانا در بعد از آن حادث مىشود به مضارع تعبير مىكنند .
بديهى است وقتى بگوئيم اين دلالت براى اسماء ثابت نيست مقصود اينست كه اسماء و صفات مشتقّه نظير افعال بر ماضى و حال و استقبال نسبت به زمان نطق دلالت ندارند و وقتى نفى حال نسبت به زمان نطق شد قهرا مقصود از حال در عنوان مبحث حال تلبّس مىگردد .
البتّه همانطورىكه برخى از محقّقين فرمودهاند اين تقرير و وجه دليل