مقابل فرد زوالپذير و منصرم وضع نشده تا زوال ذات در آن منشا اشكال سابق الذّكر گردد بلكه چنانچه اشاره شد لفظ « مقتل » در مقابل همان مفهوم عامّ قرار داده شده كه ذات در آن هميشه باقى و ثابت است .
و بايد توجّه داشت اگر مفهوم عامّى داراى يك فرد بيشتر نبود اين انحصار در فرد سبب آن نيست كه لفظ نيز صرفا در مقابل همان فرد جعل و وضع شده باشد تا در نتيجه اشكال شود كه چون ذات در اسم زمان فانى و غير ثابت است جريان نزاع در آن مشكل بلكه ممتنع مىباشد .
و شاهد ما بر اين ادّعاء كه حصر كلّى در فرد موجب جعل لفظ در مقابل فرد نمىشود آنست كه حضرات در لفظ « جلاله » نزاع و اختلاف دارند كه آيا اسم جنس است يا علم مىباشد با اينكه واجب الوجود تنها يك فرد بيشتر ندارد و على القاعده نبايد نزاع مزبور صورت گيرد بلكه باتّفاق كلمه بايد جملگى بگويند كه لفظ جلاله براى همان فرد وضع و علم شده ولى مىبينيم كه چنين نبوده و نزاع از ديرزمان بين ايشان بوده و خواهد بود .
قوله : كما فى المقام : يعنى كما فى اسم الزّمان .
قوله : مع انحصاره فيه : ضمير در « انحصاره » به واجب و در « فيه » به ذات اقدس الهى راجع است .
متن : ثالثها انّ من الواضح خروج الافعال و المصادر المزيد فيها عن حريم النّزاع ، لكونها غير جارية على الذّوات ضرورة انّ المصادر المزيد فيها كالمجرّد فى الدّلالة على ما يتّصف به الذّوات و يقوم بها كما لا يخفى .
و انّ الافعال انّما تدلّ على قيام المبادى بها قيام صدور او حلول او طلب فعلها او تركها منها على اختلافها .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 293
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٩٣