لا يوجب ان يكون وضع اللّفظ بازاء الفرد دون العامّ و الّا لما وقع الخلاف فيما وضع له لفظ الجلالة ، مع انّ الواجب موضوع للمفهوم العامّ مع انحصاره فيه تبارك و تعالى .
ترجمه :
حلّ اشكال و جواب از آن
مرحوم مصنّف در جواب و حلّ اشكال مىفرماين :
ممكنست اشكال يادشده را اينطور حلّ كنيم كه منحصر بودن مفهوم عامّى در يك فرد همچون مورد كلام سبب نمىشود كه لفظ بازاء همان فرد وضع شده نه در مقابل عامّ چه آنكه اگر انحصار فرد سبب وضع مزبور باشد نبايد در موضوع له لفظ جلاله يعنى ( اللّه ) اختلاف باشد كه آيا لفظ « اللّه » براى ذات اقدس واجب الوجود بوده تا علم باشد يا براى مفهوم واجب وضع شده تا اسم جنس تلقّى گردد با اينكه واجب الوجود براى مفهوم عامّى وضع شده كه فردش منحصر در ذات اقدس الهى است .
تحرير و شرح
حاصل جوابى كه مرحوم مصنّف از اشكال يادشده مىدهند اينست كه :
در اسم زمان نيز ذات همچون ساير مشتقّات باقى است بنابراين اشكال يادشده كه منشأش انصرام و انقضاء ذات بود بدين ترتيب دفع مىگردد .
توضيح
اسم زمان همچون « مقتل » موضوع له عامّى دارد و آن عبارتست از « زمان قتل » منتهى پس از وقوع قتل در خارج اين مفهوم عامّ يك فرد محقّق بيشتر ندارد كه البتّه ذات در آن فرد منصرم و منقضى است ولى لفظ مقتل در