تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
نقره ، طلا ، ديده‌بان ، خورشيد و معانى ديگرى كه اهل لغت براى آن ذكر نموده‌اند . و امّا دو دليلى كه منكرين اشتراك به آن متمسّك شده‌اند ، بايد گفت مىتوان در جواب آنها اين‌طور اظهار نمود : اوّلا : قبول نداريم كه اشتراك به فهم و ادراك معانى اخلال وارد نمايد زيرا هميشه اين‌طور نيست كه قرائن مخفى و بر مراد دلالت نداشته باشند بلكه اتّكاء بر قرائن واضحه و دالّه بر معانى مراد امر ممكن و شايعى مىباشد مثلا اگر متكلّم بگويد : رأيت عينا باكية ( ديدم چشمى گريان را ) مخاطب بوضوح و بسرعت درمىيابد كه مقصود وى از « عينا » چشم مىباشد چنانچه اگر بگويد : رأيت عينا جارية ( ديدم چشمه‌اى روان را ) سامع بدون درنگ و مهلت مىفهمد كه مراد متكلّم از لفظ « عينا » چشمه است . ثانيا : نفس اشتراك معلوم نيست كه به حكمت وضع مخلّ بوده و سبب نقض غرض از آن باشد زيرا اغراض منضبط نبوده و بسا ممكنست غرض القاء الفاظ مجمله باشد تا هركس به مراد وى مطّلع نشده و از ضمير او آگاه نگردد و بديهى است براى نيل به اين مقصود استفاده از الفاظ مشترك طريق بسيار مطلوب و صحيحى مىباشد . بنابراين بمقاله مذكور از اين بزرگان نمىتوان اعتماد كرد و از وجود دليل اغماض و صرفنظر نمود .

امر دوّم انكار برخى از وقوع اشتراك در قرآن شريف و استحاله آن

برخى ديگر از بزرگان فرموده‌اند : استعمال الفاظ مشترك در قرآن شريف امر غيرممكنى است و براى