و يا طلا از لفظ عين و چون قرائن دالّه بر معناى مراد خفى و نهانى است و از آن طرف بدون قرينه دالّه بر معناى مقصود استعمال مشترك جايز نمىباشد لاجرم وجود چنين قرينهاى به منزله عدم آن بوده و در نتيجه باب جعل و اختراع مشتركات مىبايد مسدود گردد و وقوعشان در خارج منتفى شود .
ب : اساسا غرض از وضع الفاظ براى معانى تفهيم و تفهّم است و چون اشتراك الفاظ بين دو معنا يا بيشتر از آن مخلّ به درك معانى است ازاينرو اختراع آن موجب نقض غرض و اخلال به حكمت وضع مىشود فلذا وقوع آن در خارج چون مستلزم چنين محذورى است امر مستحيل و غيرممكنى تلقّى مىشود .
مرحوم مصنّف در قبال ايشان مىفرماين :
از نظر ما حقّ اينست كه اشتراك در لغات همانطورىكه ثبوتا ممكنست از نظر وقوع نيز مستحيل نمىباشد .
و دليل ما بر وقوعش سه امر مىباشد :
1 - نقل ، يعنى ارباب لغات در كتب لغوى و فرهنگ بسيارى از لغات را نقل نمودهاند كه در دو يا بيشتر از آن وضع شدهاند همچون لفظ « عين » نسبت به چشم و چشمه و ديدهبان و نيز لفظ « قرء » نسبت به حيض و پاكى و لفظ « شراء » نسبت به فعل موجب و قابل .
2 - تبادر ، يعنى وقتى برخى از الفاظ همچون كلمات مذكور اطلاق مىشوند بيش از يك معنا از آن به ذهن تبادر مىكند و به مقتضاى اينكه تبادر علامت حقيقت است مىبايد لفظ گفته شده در معانى متبادر حقيقت و بين آنها مشترك باشد .
3 - عدم صحت سلب ، يعنى بسا معانى متعدّدى را نمىتوان از لفظ واحدى سلب نمود و اين خود علامت آنست كه لفظ مزبور در تمام آنها حقيقت و بينشان مشترك مىباشد نظير لفظ « عين » نسبت به معانى چشم ، چشمه ،
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 238
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٣٨