استعمال كرد و محور استعمال اصلى و ابتدائى را همين معانى صحيح قرار داد و سپس به تبع اين معانى احيانا آنها را در معناى اعم از صحيح و فاسد نيز استعمال كرد و بايد توجّه داشت پس از نصب قرينه صارفه از معناى لغوى و عدم اراده آن تنها معنائى كه بدون قرينه معيّنه مورد اراده شارع قرار گرفته و از اين الفاظ قصد شده است همين معانى صحيح مىباشد درحالىكه اراده معناى اعم از صحيح و فاسد بدون نصب قرينه معيّنه برآن غيرممكن مىباشد .
اعمى از اين قائلين بايد بگويد :
اين تقرير در خصوص معناى صحيح نبوده بلكه درباره اعم از صحيح و فاسد بايد گفته شود يعنى مىگوئيم :
اصل در الفاظ مستعمله در لسان شارع آنست كه وى ابتداء آنها را در معناى اعم از صحيح و فاسد استعمال كرده و علاقه بين معناى لغوى و غير آن را نسبت به آن ملاحظه كرده ازاينرو پس از نصب قرينه صارفه از معناى لغوى و عدم اراده آن الفاظ مزبور را بدون آنكه نيازى به قرينه معيّنه باشد در اعم از صحيح و فاسد به كار برده و پس از آن خصوص معناى صحيح را به تبع گاهى نيز مورد قصد و اراده قرار داده است .
وجه عدم جريان نزاع بين صحيحى و اعمى بنا بر قول قائلين بعدم ثبوت حقيقت شرعيّه
وجه عدم جريان نزاع صحيحى و اعمى بين قائلين بعدم ثبوت حقيقت شرعيّه آنست كه در صورتى اين نزاع بين ايشان جريان پيدا مىكند كه دو نكته محرز و معلوم باشد :
الف : آنكه شارع در وقت استعمال الفاظ در غير معانى لغوى بين اين معانى و معانى شرعى لحاظ و اعتبار علاقه نموده باشد منتهى صحيحى بايد اثبات كند كه بين خصوص معانى صحيح و معانى لغوى اين علائق اعتبار شده