يعنى : اولاد جفنه به كسى كه گياه بريص را برايشان وارد كند آن نهر دمشق را كه با شراب سرد خوشگوار ممزوج شده مىآشامانند .
كه در اصل « ماء بردى » بوده و پس از حذف « ماء » بردى كه عبارتست از نهرى در دمشق بجاى آن قرار گرفته است .
و همچون قول شاعر :
مرّت بنا فى نسوة خولة * و المسك من اردانها نافحة
يعنى : خوله در حالى كه بين زنانى چند بود از ما گذشت و عبور نمود و حال آنكه بوى مشك از آستينهايش متصاعد بوده و به مشام مىرسيد .
شاهد در حذف مضاف و نيابت « مسك » از آن بوده و اصل : رائحة المسك مىباشد .
و مثل آنچه در فرموده رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمده :
انّ هذين حرام على ذكور امّتى ( ايندو يعنى طلا و حرير برمردان امّت من حرام مىباشند ) يعنى استعمال هذين حرام على ذكور امّتى .
و همچون آيه شريفه :
و تلك القرى اهلكناهم ( اين قريه را ما هلاك كرديم ) .
كه در اصل : تلك اهل القرى مىباشد .
و نظير : تفرقوا ايادى سبا ( متفرّق شويد مانند پسران سبا ) .
كه در اصل : تفرقوا مثل ايادى سبا بوده است .
قوله : و شمل ذلك : مشار اليه « ذلك » اعراب نصب و جرّ و رفع دادن به الفاظ مذكور در صورت مقطوع بودن آنها از اضافه مىباشد .
قوله : و به صرّح بعضهم : ضمير در « به » به شمول حكم مذكور نسبت به « عل » راجع مىباشد .
قوله : نصبها موجودا : ضمير در « نصبها » به « عل » عود مىكند .
قوله : ثمّ هو على الظرفيّة : ضمير « هو » به نصب عود مىكند .
قوله : تتصرّف تصرّفا متوسّطا : مقصود از « تصرّف » در ظروف آنست كه هم مفعولفيه واقع شده و هم غير آن قرار بگيرند لذا ظرفى را متصرّف خوانند كه هم مفعولفيه استعمال شود و هم غير آن همچون : مبتداء ، خبر ، فاعل ، نائب فاعل ، مفعولبه و مضاف اليه .