شاهد در « عليه » است كه « على » در آن اسم بوده و به همين خاطر كلمه « من » برسرش درآمده است .
سپس مصنّف گويد :
مذ و منذ در دو مورد اسم واقع مىشوند :
1 - آنكه مابعدشان مرفوع باشد .
شارح گويد :
مانند : ما رأيته مذ يومان ( نديدم او را در آن دو روز ) .
و بايد توجّه داشت كه ايندو كلمه در زمان ماضى معنايشان اوّل مدّت بوده و در غير آن به معناى جميع مدّت مىباشد لذا در مثال بالا معناى « مذ » اينستكه فلانى را در ابتداء آن دو روز نديدم و اگر بگوئيم :
لا ارى زيدا مذ يوم الجمعة ، معنايش اينستكه : نمىبينم زيد را در تمام روز جمعه .
و بهرتقدير رأى صحيح و قول درست آنست كه ايندو كلمه در چنين موردى كه كلمه بعدش مرفوع است مبتداء بوده و مابعد آنها خبر مىباشد .
بعضى عكس آن را گفته و ملتزم شدهاند كه ايندو كلمه خبر بوده و مابعدشان مبتداء مىباشد .
برخى ديگر گفتهاند :
ايندو ظرف بوده و مابعدشان فاعل است براى « كان تامّه » كه حذف شده .
2 - آنكه پهلوى فعل قرار گرفته باشند مانند : جئت مذ دعا .
شارح گويد :
يا پهلوى جمله اسميّه قرار بگيرند مانند آنچه در قول شاعر آمده :
ما زلت ابغى المال مذانا يافع * وليدا و كهلا حين شبت و امردا
يعنى : پيوسته من طالب مال بودم زمانيكه ميفروختم طفل و پير را زمانيكه پيرو امرد بودم .