مىگيرد .
شارح گويد :
كاف بمعانى ذيل مىآيد .
1 - تشبيه مانند : زيد كالاسد ( زيد مانند شير است ) .
2 - تعليل مانند : و اذكروه كما هداكم ( ذكر كنيد او را بخاطر آنكه هدايت كرد شما را ) .
3 - زائده مانند : ليس كمثله شيئ ( مانند او هيچ چيزى نمىباشد ) .
4 - اسم بوده نه حرف جرّ و آن گاهى مبتداء واقع شده مانند آنچه در قول شاعر آمده :
ابدا كالفراء فوق ذراها * حين يطوى المسامع الصّرّار
يعنى : آنمرد هميشه از ترس دشمنان مانند خرهاى وحشى در بالاى بلنديهاى آنكوهها و بيابانها بوده تا زمانيكه در هم پيچيد و بلرزاند گوشهاى خود را جدجد .
شاهد در « كالفراء » است كه كاف در آن اسم بوده و مبتداء قرار گرفته است .
و زمانى فاعل قرار مىگيرد مانند آنچه در قول اعشى آمده :
اتنهون و لن ينهى ذوى شطط * كالطّعن يذهب فيه الزّيت و الفتل
يعنى : آيا ترك مىكنيد ظلم نمودن را و حال آنكه بازنمىدارد صاحبان ظلم را از ستم نمودن چيزى مثل زخم نيزه كه داخل شود در آن روغن زيتون و فتيلههائى كه در زخم قرار مىدهند .
شاهد در « كالطّعن » است كه كاف در آن فاعل براى « لن ينهى » مىباشد .
و در پارهاى اوقات نيز مجرور باسم و مضاف اليه واقع مىشود مانند آنچه در قول رؤبة بن عجّاج آمده :
و لعبت طير بهم ابابيل * فصيّر و امثل كعصف مأكول