مصنّف گويد :
اگر مصدر معناى تعليل را اظهار و آشكار كند منصوب مىگردد در حالى كه مفعول له مىباشد مانند :
جد شكرا و دن .
شارح گويد :
كلمه در « مفعول له » در متن مصنّف منصوب است تا حال باشد و اينكه مصنّف گفت :
اگر مصدر معناى تعليل را اظهار و آشكار كند مقصود اينستكه علّت براى فعل باشد چنانچه در مثال :
جد شكرا ( جود و بخشش كن بعلّت شكر ) كلمه « شكرا » بيان مىكند كه علّت جود و بخشش كردن شكرگذارى است .
شروط مفعول له
مصنّف گويد :
مفعول له با آنچه در آن عمل مىكند از نظر وقت و فاعل بايد متّحد باشد :
شارح گويد :
شرط منصوب شدن مفعول له سه چيز است :
الف : آنكه مصدر باشد .
ب : آنكه با عاملش از نظر زمان متّحد باشد .
ج : آنكه با عاملش از حيث فاعل متّحد باشد .
مانند : مثال گذشته يعنى : جد شكرا .
در اينمثال كلمه « شكرا » اوّل مصدر بوده و ثانيا با عاملش يعنى « جد » از حيث زمان و فاعل متّحد است .
يعنى زمان « جد » حال است و زمان « شكرا » نيز حال مىباشد ، فاعل