سپس شارح گويد :
در اعراب اسم سابق برفعل دو وجه جايز است :
الف : آنكه آن را بنا برابتدائيّت رفع دهى ، بنابراين در دو مثال سابق الذّكر مىتوانى بگوئى : ب
زيد ضربته و زيد مررت به .
ب : آنكه آن را نصب داده تا مفعول باشد براى فعل مقدّرى كه فعل مذكور آن را تفسير مىكند .
لازم بتذكّر است كه بنا برنصب در ناصب اسم بين ادباء اختلاف است :
جمهور از نحاة گفتهاند :
نصب اسم بفعلى است كه حتما بايد مقدّر بوده و با فعل مذكور از نظر لفظ و معنا موافق باشد مثلا در مثال : زيدا ضربته مىگويند :
نصب « زيد » به « ضربت » مقدّر است كه با « ضربته » موافق مىباشد .
مصنّف نيز در اين رأى از جمهور تبعيّت كرده و همچون ايشان حكم نموده باينكه اسم منصوب است بفعل مقدّر .
برخى ديگر از ادباء گفتهاند :
ناصب اسم مذكور فعلى است كه بعد از اسم در كلام آمده لذا در مثال گذشته نصب « زيدا » را به ضربت دانستهاند .
سپس شارح مىگويد :
قائلين بقول دوّم خود با هم اختلاف نموده ، پارهاى گفتهاند :
فعل مذكور هم در اسم و هم در ضمير آن عمل كرده و دستهاى ديگر معتقدند فعل تنها در اسم ظاهر عمل كرده و ضمير از عمل ملغى مىباشد .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 797
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٩٧